|
در باغ دلم گرد جنون می ریزی سرسبزترین گیاه این جالیزی از ساقه تو با آسمان خواهم رفت ای دوست ، تو لوبیای سهر آمیزی با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، گفتم رویه ی آپ ها رو عوض کنم و در ابتدای هر مطلب یه دوبیتی قشنگ بزارم که روحیه شما رو عوض کنه ، خوب امروز هم یه شعر دارم براتون که در عنوان این مطلب میتونین نام شعر رو پیدا کنین ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و می رسیم به آپ امروز که امیدوارم خوشتون بیاد اینم شعر شلاقی از رنگ ، شلاق بر شب ، شلاق بر دل ، شلاق تا آه جان میگدازد ، در بند نیرنگ ، بر جان شب ها ، شلاق بر ماه شلاق بر نور ، بر هر چه سبزی است ، بر هرچه خوب است ، بر هرچه نیک است زخمی که خون است ، دردی که پنهان، شلاق زن، هان !!! بر زخم جانکاه شلاق زن ها ، این مردمانند ، از جنس پستی ، بی مثل و مانند مرگی که غم بود ، یک آرزو شد ، اشکی که خشکید ، در قعر این چاه آنجا که مقصد ، تردید و شک بود ، مقصود ، ایمان ، بیگانه میگشت راهی که پیداست ، یکباره گم شد، ما در مسیری ، در راه و بی راه اینجا کجا بود ؟ دار سیاهی ؟ در حسرت دوست ، در بی پناهی فریاد کردیم ، فریاد ماندیم ، فریاد مردیم ، در این شبانگاه بی خانه بودیم ، آواره گشتیم ، بر گرد امید ، پروانه گشتیم تا دل نبازد ، در شهر غربت ، افسانه ماند ، بر دار آگاه عارض غریب است ، کو دلبری تا ، با او بخواند ، از دلبری ها فریاد ماندیم ، خاموش رفتیم ، فریاد شلاق ، فریادی از آه خوب اینم از مطالب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست در پناه خدا باشید زیر سایه مولا علی یاحق
|