|
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، خیلی دوست داشتم این آپ رو روز میلاد امام رضا میزاشتم ولی خوب فاصله ی بین آپ ها خیلی طولانی می شد و بدقول میشدم واسه همین امروز مطالب رو میزارم و پیشاپیش میلاد این این امام رو به همه ی شیعیان حضرت تبریک میگم و امیدوارم قسمت بشه برین مشهد و از نزدیک تو حرم اون حضرت رو زیارت کنین ... خوب برای امروز متن و اینا رو میزاریم کنار و سه تا شعر براتون میزارم و چند تا جمله که امیدوارم خوشتون بیاد ، خواهشم اینه که با نظرات خودتون منو در بهتر شدن این وبلاگ یاری کنین ، سخن رو کوتاه میکنم و میرسم به شعر ها شعر اول از خودم کجا دیدی که انسانی , به یک لحظه , به یک آنی غمی دارد فراوان و کنون فارغ به آسانی کجا دیدی که فرزندی , پدر در اشک و بشکسته شفا گیرد در این منزل , از این نعمت فراوانی کجا دیدی که بی دینی , شفا از اهل دین خواهد در این دنیای وانفسا , کند کافر مسلمانی کجا دیدی حقیقت را , جدا از درک دنیایی بیا فهمی در این معنا , تو این باور چه میخوانی ؟ کجا دیدی که یک منزل , مسلمان میکند اهلی به یک منظر نظر کردن , ضریح پاک و نورانی کجا دیدی ؟ کجا دیدی ؟ صفای هشتمین اختر که می سازد اهالی را , به نور دیده مهمانی کجا دیدی تو ای عارض , صفای اهل بارانی ؟ عیان سازم همی فخرم , مسلمانی .. مسلمانی خوب شعر دوم از حسین منزوی اگر باشی، محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش، با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو، بعد از آن پاییز طولانی چنان پارین و پیرارین، بهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری، باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کندهی ما، یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهی تو، اعتباری تازه خواهد یافت بدینسانکه من و تو، با تفاهم عشق میسازیم از این پس عشقورزی هم، قراری تازه خواهد یافت من و تو عشق را گستردهتر خواهیم کرد، آری که نوع عاشقان از ما، تباری تازه خواهد یافت تو خوب مطلقی، من خوبها را با تو میسنجم بدینسان بعد از این، خوبی عیاری تازه خواهد یافت جهان پیر، این دلگیر هم، با تو، کنار تو به چشم خستهام، نقش و نگاری تازه خواهد یافت ***** و می رسیم به شعر آخر که از خانم زینب آذربادگان براتون میزارم با نام گذر امید به شهر فراموشی ها در آجرهای این خانه گذشته، خانه کرده است. خانه در نیمهی تاریک شهر اکنون ساکن است. و فردایی روشن در ذهن دردمند خانه نمیگنجد. خانه ویران است. استخوانهای رنج قفس دیوار را به سوی درد شکافتهاند. و سقف... و سقف نالان است از این همه بار و کمر سقف زیر بار مسیولیت شکسته است. خانه سرد است. و بدن یخی باد زوزه کشان از سوراخهای فقر به قلب خانه رسوخ کرده است. خانه تاریک است. و دستهای غبارآلود تمنا پنجره های عبور را بستهاند. خانه نمور است. و اشکهای نیاز از دل سقف و دیوار در پس پرده ی پاییز و زمستان به قلب سرد خانه میچکند. خانه آفتاب سوخته است. خورشید رنج و درد را روی صورت رنگ پریدهی خانه چنگ زده است. خانه تنهاست. خانه قرن هاست که حضور دست محبت را در انتهای دالانهای فراموشی دفن کرده است. خانه منتظر است... منتظر یک نگاه منتظر آغوش گرم بهار منتظر بوسهی مهتاب خوب اینم از شعر های این دفعه و برای آپ بعدی براتون یه سخنرانی و شعر میزارم ، خوب اینم از جمله های کوتاه و شعر های قشنگ شب های دراز بی عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم... امروز که سر بر حرمت می آیم انگار تمام عشق کامل شده است ای ضامن آهو! به غریبی سوگند دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است اندر آیینه ی دل، عکس شهی می طلبم به حریم حرم دوست، رهی می طلبم روز و شب ناله زنان، ندبه کنان، اشک فشان از خدا دیدن رخسار مهی می طلبم و این شعر آخر تقدیم به امام زمان (عج) تا کی در انتظار تو شب را سحر کنم شب تا سحر به یاد رخت ناله سر کنم ای غایب از نظر، نظری کن به حال من تا چند سیل اشک روان از بصر کنم خوب اینم از مطالب امروز و بدانید امروز اولین روز از بقیه ی عمر شماست شاد باشین و موفق و پیروز در پناه خدا باشین زیر سایه ی مولا علی یا حق
|