|
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی خوب امشب هم آمدم با یه ذره درد دل و یه سخنرانی و یه شعر میدونین بارون وقتی میاد یعنی آسمون دلش سنگین شده ، قدرت نداره اون همه ابر رو جلوی خورشید ببینه اون همه ابر رو جلوی اسمان آبی ببینه ،ببینه که خورشید نمیتونه بدرخشه ، واسه همین میباره ... بعضی وقتا وقتی میباره با باریدنش شعر میخونه مثل باد بعضی وقتا شعر رو تجسم میکنه مثل برف بعضی وقتا شعر میگه از خشم مثل تگرگ بعضی وقتا دلش گرفته میخواد داد بزنه مثل طوفان ولی بعضی وقتا دلش میگیره آروم میاد مثل نم نم بارون چون دلش باز میشه مردم رو هم شاد میکنه هیچکی بعد برف و تگرگ و باد و طوفان و غیره به اندازه ی یه نسیم که بعد یه بارون نم نم میاد شاد نمیشه فرقی نداره این بارون واسه ما یه نعمت هست ،یه نعمت که همیشه داریمش ... مثل اشک یعنی خود اشک جاری میشه و همه چی رو پاک میکنه دل آدما رو روشن میکنه لبشون رو خندون میکنه نفسشون رو پاک میکنه اشک خیلی چیزه خوبیه یه جور نیایش درونی اشک خیلی ارزش داره ،نباید راحت خرجش کرد ،اشک وقتی میاد که آسمون دلت ابری باشه ،آسمون دلت گرفته باشه ،همه چیز به دل آدم بر میگرده ،دل آدم چیزی نیست که بتونی براش جا و مکان تعیین کنی،چون چیزیه بدون حد و مرز ،واسه همینه که میتونی با یه دل دیگه چند هزار کیلومتر اونور تر تو دنیا پیوند بخوره میتونه با دل های دیگه نزدیک بشه ،میتونه لحظات شاد رو بسازه ،میتونه غمگین باشه ،ولی هرچی که باشه هر چی که باشه ، اگه عاشق باشه همیشه خریدار داره اگه دلشکسته هم باشه باز هم خریدار داره چون تو این زمونه کمتر دلی پیدا میشه که یک بار نشکسته باشه ولی دل ، دل رو نمیشکنه این بازی عقل و منطق هست که اونو میشکنه عقل چیزه بدی نیست ولی با مسلک دل ناسازگاره دل مهربونه عقل محاسبه گر دل شریفه عقل وابسطه به دلیل و مدرک دل آدما چیزیه که اونا رو از همدیگه سوا میکنه قدر دل رو نمیشه با هیچ چی تعیین کرد نمیشه براش قیمت گذشات قیمت دل همون ارزش و بهایی هست که تو بهش میدی اینکه چه قدر عزیز نگش میداری اینه که مهمه این چیزی که باید بهش توجه کنی بی مقدمه میرم سراغ درد دل مرگ دقت کردین چه قدر نزدیکه ... به نزدیکی یه نگاه یا به نزدیکی یه نفس یا به نزدیکی یک لحظه که میگذره وقتی کسی می میره و میریم سر خاکش و تو مراسم شرکت میکنم همیشه با خودمون میگیم خدا نکنه نفر بعدی من باشم یا اگه من بمیرم چی میشه یا نکنه کسی رو که دوسش دارم از دست بدم .... بعد واسه یه چند روزی ماها آدم میشیم .... تازه زندگی کردن رو یاد میگیریم ولی فراموشی میشه یه نعمت باشه موقع درد ولی میتونی یه مصیبت باشه موقع زندگی با تفکر آدما یادشون میره زود که کجا بودن .... انگار نه انگار همین دیروز یکی مرد و فردا هم ممکنه یکی بمیره میگن مرگ واقیت است هشدار دهنده و غیر قابل انکار زندگی خیلی قشنگ تر میشه اگه ما همیشه یه نیم نگاهی به مرگ داشته باشیم یادمون نمیره به کسی که دوسش داره بگیم دوسش داریم یادمون نمیره که دل رفیق رو نباید شکست یادمون نمیره که جمع صمیمیت خانواده ممکنه از بین بره یادمون نمیره که اذیت نکنیم یادمون نمیره که گناه نکنیم یادمون نمیره و ..... یادمون نمیره روز وصل روز وصل یار را با گریه همراهی کنم خواب غفلت بوده ام امروز بیداری کنم گفتمش با توبه ای تن از گنه عاری شود بهر عمر خود چه بی تدبیر خودخواهی کنم مرگ حایل های پوچ از دیده ام بگرفت و رفت تا نگاهی تازه بر این وادی واهی کنم گفتمش یا رب مرا عمری دوباره می دهی؟ تا که در این غمکده یک عمر هشیاری کنم پاسخ آمد مرده ای !!! امروز روز عدل توست اینک اینسان من تو را آتش پذیرایی کنم خواب بودم ... خواب نه ... کابوس ... بیدارم کنون می روم تا در نماز دوست مهمانی کنم عارض از غفلت برون آمد به اذن خواب دوست باقی این قصه را افزون زیبایی کنم تمام حق نگهدار همتون یا علی مدد
|