[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
چرا سیب زمینی ها (قسمت اول)

 

این روزا به کسی که عین خیالش نباشه میگن سیب زمینی میدونین چرا چون اهمیتی نمیدن یا اصلا یه سوال اونم اینکه چرا باید اهمیت بدن ؟ دقت کردین برای ما آدما روزها اونقدر تکراری شده که داریم بعضی کارا رو از روی عادت انجام میدیم مثل اینکه صبح بلند شی یه چایی بخوری یا شیر بری دانشگاه یا سر کار برگردی خونه عصر ها هم پی دوستان یا دانشگاه و باز هم با دوستان و شب میای میری تو نت میشنی دوست جدید پیدا میکنی حالا چت روم نیست وبلاگ که هست هرچی میتونی توش خالی میبندی کسی نیست که بفهمه دروغ هم که کنتر نداره ....اما این وسط بعضی ها اهمیت نمیدن به کارایی که بقیه از روز عادت انجام میدن ... بی خیال میشن و سرشون رو به کار خودشون گرم میکنن و بهشون میگن سیب زمینی چون با بقیه فرق دارن ... اما سیب زمینی نه هسته داره که پشت یه دیوار خوشمزه باشه مثل آلو یا هلو نه دونه داره مثل سیب ... نمیخوام از میوه ها برای خودمون شخصیت سازی کنم اما سیب زمینی ساده است شاید ترسش از این باشه که چیپسش کنن یا آب پز بشه و بخورنش ولی ساده است ... رنگارانگ نیست و این باعث میشه خودش را جدا کنه و سیب زمینی خامش خوردنی نیست پس باید به پختگی برسه تا بفهمی چه چیزی هست و هیچ سیب زمینیه پخته ای بد نیست و همه پخته اش رو دوست دارم ... اونایی که تو زندگی سعی برای پخته شدن دارن یا میخوان پیشرفت کنن چشم حسادت مردم دامنشون رو میگیره و چون اهمیت نمیدن بهشون میگن سیب زمینی به همین راحتی میشن سیب زمینی ... اوضاع قشنگ تر میشه وقتی به پختگی رسیده باشه و تو یه جمع با تفاوت حضور پیدا کنه و با اینکه همه بهش بی احترامی میکنن برای تفاوتش اهمیت نمیده و به اون هم میگن سیب زمینی ... وقتی یکی داره کار میکنه و از کنارش رد میشن در موردش میگن ازش کاری بر نماد سیب زمینی رو چه به کار کردن ... شاید در طی این مدت زمان طولانی سیب زمینی نام ها بهترین ها شدن و گذشتن اما هنوز که هنوزه وقتی از کنار یه فقیر رد نمیشی بدون اینکه بهش چیزی بدی بهت میگن سیب زمینی باش اگر میری رای بدی برای مملکتت میگن نرو سیب زمینی باش اگر اعتراض میکنی میگن نکن سیب زمینی باش اگر اتفاقی افتاد میگن بگذر سیب زمینی باش اما ما نام سیب زمینی رو با این کارا لکه دار نمیکنیم ما میگیم سیب زمینی ها بهترین مردمان عالم هستن ......

این قسمت اول سیب زمینی ها

این قصه باز هم ادامه خواهد داشت


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


اینحا آغاز است بشتاب

سلام مجدد اونم این وقت شب

یه سری از دست نوشته های خودم رو امشب براتون میزارم امید وارم خوشتون بیاد ....

 

به نام خداوند آرزو ها و خیال که خیال را شعری باید برای توصیف پس بنویس خیال را و جان عطایش کن به جان شعر که شعر عشق است و از دل آید و چه خوش آنچه او می سراید به حکمت شعر و بینشان فاصله است به اندازه ی تار مو که اندک است و در خیال ندارد جای چون عشق دلیل شعر است و وصف او که عشق جان دارد و جان عشق نگنجد در این دنیا که حقیر است و بس کوچک برای درک او .....

گذر کردیم از دنیایی که نشان میدهد آنچه را که هست نه آنچه باید باشد پس بدون آنکه آسیبی ببیند پا گذاشتیم به دنیای احساس که لطیف است و ناب از آنچه که ماییم در باطن مثال روح ، بزرگ و غظیم و پاک و سفر کردیم به هر کجا که طلب کردیم در خیال و انتها ندارد این دنیا و محدود نیست به ظاهر و سرودیم درک سفر را به قالب شعر که کلات موزون است و آهنگین به رویت این فلم که پاک است به خاطر شعر و کاغذی که برکت گرفت به جان او پس مانگار است در یاد و این یاد جاودان است تا زمانی که دوست دارند گذر کنند از آیینه ی دنیا .....

اسیر گشتیم اسیر کلمات علم و فناوری و ماشینی که احساس ندارند آنها و پستند برای ما که درک داریم و دل برای احساس که کلمات فقط به دنیا ارزش دارند و اعتبار و دگر هیچ و به آن دنیا آنچیز توشه است که دل پسندد به درک عقل که عقل موهبی است از خدا و مایی که در شکر نفسس گرفتاریم ، چگونه شکر این نعمت را بجا آوریم و ولی خدا میدهد بدون طلب پس باید به شکر برای احساس خویش که جانمایه ی شعر است و خدای ما قرار داده دلی پر از این معنا به تن که انقدر حقیر نشود که آنسان حیوانی بیش نیست پس تفکر کن به آنچه خدا داده که یک ساعتش از هفتاد سال عبادت ارزش افزون تر دارد و غنیمت دار این دو روز را که برای تن طولانی و برای دل کوتاه است چون از محدوده ی زمان نیست و زمان توجیهی است به عمر دنیا که بی ارزش است و مارا به عشقی و سخنی دیگر آفریده اند ....

حقیر گشتیم و اسیر در ظاهری که پست است و این همه رنگ برای وصف او زیاد که شعر از دل است و دل را رنگ ندارد جای، که یکی است و یکی ماند ، نشستیم در دنیایی که ندارد نشان نور که شب و روز با این همه رنگ بتازد بر ما که صد بار بیشتر از شب حقیر است که نور را به هزار بل صد هزار رنگ دگرگون میکند که این جاست دلیل برای حکمت شب که در غم است از رنگ پس سیاه است به حکمت ظلم و ظلم است پایدار تا روز نور که نور را یکی کند و بتازد بر شب تا نماند اثری از سیاهی و سیاه و نور ماند به مسند صلح بدون جنگ !!!!!

 

در انتهای این سخن را به گوش دل پند گیرید

 

رو جلوی آینه بایست قیافه آدم های فقیر را به خودت بگیر . دستت را پیش بیاور و فروتنانه گدایی کن . حالا قیافه آدمهای پولدار را بگیر ، دستت را به کمرت بزن ، ابروانت را گره بیانداز و دوباره در آیینه نگاه کن . حتما تو هم قبول داری که هر دو چهره کریه اند . به خاطر داشته باش فروتنی در هنگام نیازمندی و درشتی به وقت بی نیازی بسیار زشت است .

دست حق تعالی نگهدارتان

یا علی

سید ایمان دوستی موسوی


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


در انتظار لحظات گم شده
 

سلام همیشه حرف اول من است زیرا سلام شروع آشنایی است حتی مرگ هم سلامی است برای آشنایی با جهانی دیگر اما اینجا سلام یعنی دری به روی جاودان کردن کلمات

شاعر : هانیه ساجدی

رشته ی تحصیلی : دبیری ادبیات فارسی

سبک شعری : سپید

بیشتر از ۵ سال است شعر می سراید

-----------------------------------------------------------

لحظه ها

پاییز بود َ تنها و غمگین با یاد تو در کوچه ی دل قدم میزدم

رویایی بس شیرین بود لحظه ی باتو بودن

از کنار لحظه ها با دلی پر حسرت گذشتم

حجم سنگین خاطره ها رو نتونستم تحمل کنم

به بن بست رسیدم .....

 

 

 

انتظار

به آسمان آبی نگاه میکنم

کوچ پرستوها چه زیباست

پیام پاییز برای آنها چه شیرین است

و برای من چه خوش باشد زمانی که از تو رسد پیامی ...

 

 


گمشده

در میکده ی عشق من درویش به دنبال دلی می گشتم

تا که یابم ز گلی حرف و کلامی آزاد

پریشان حال و شوریده سر پی او می رفتم

در میان دلها نبود دل ضاحب نظری

تا که یابم ز دلی نام نشانی از او

که بگیرد خبری از من تنها اما ....

 

همگی در پناه خدا باشین

یاعلی


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


عروسک ها سخن میگویند و داستان می شنوند

شعری از زینب آذربادگان

سبک شعری : سپید

۳ سال است شعر می سراید

شعری با نام عروسک

-----------------------------------------------------

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

نیمه‌ی پیدای آتش‌گرفته‌ات را

در این قاب می‌ریزم

نیمه‌ی گم‌شده‌ی بی‌کست را

در این قلب می‌سازم

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

گم‌شده میان خاک و آوار خانه‌های سرد بی‌کسی

تن تو

تبلور کودکی خفته در آغوش مرگ پری کوچک زمین است

و آن مُهر سکوت لب‌های همیشه بسته‌ات

از فریاد مغزهای خالی آن لب‌های بی‌سکوتِِ

عروسک خیمه شب‌بازی شهر تاریکی است

که در آن چشم‌های خواب‌زده‌ی تماشا

رقص کلمات مرگ روی صحنه‌ی خونین و خالی جنگ را

دیدند

و پرده بر بدن‌های بی‌جان انسان و احساس

کشیدند

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

تکه تکه در هجوم رودخانه‌ی خون و دریای جسد

چشم‌های خالی تو

آینه‌ی ضجه‌ها و اشک‌های بی‌جواب زیرآوار است

و آن نیمه‌ی سوخته‌ی سیاه گم‌شده‌ات

نیمه‌ی گم‌شده‌ی سوخته‌ی انسانیت و عشق ِِِِِِ

عروسک‌های بافته با نفرت و خشم سرزمین بی‌رؤیاست

که در آن همه‌ی دست‌های بی‌رنگ جستجو

برای ساخته شدن رؤیاهای حبابی، قلب و فکر را

فروختند

و برای کشتن رؤیاهای عروس نشده، بمب و اسلحه را

ساختند

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

نیمه‌ی پیدای آتش‌گرفته‌ات را

در این قاب می‌ریزم

نیمه‌ی گم‌شده‌ی بی‌کست را

در این قلب می‌سازم

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


چه زود میگذرد

آدم ها می آیند و میروند

کودکان بزرگ می شوند

جوانان مرد می شوند

مردان پیر میشوند و این قصه تا ابد ادامه خواهد داشت اما

آیا این قصه را شنیده ای که می گفت :

گفتی به پیری برم توبه کنم      بسیار جوان مرد و یکی پیر نشد     از مردن آدمی زمین سیر نشد

چه قدر تا بحال برگشتیم و به گذشته نگاه کردیم اینکه چه کردیم و چه نکردیم یا اصلا چی کار میخوایم انجام بدیم . زمان مثل برق داره میگذره و ما داریم فقط تماشا میکنیم ، اینجا قصه ها زود تموم میشه توی این شهر کاغذی کاغذ ها با یه بارون پاره پاره میشن و ب گذر زمان خط ها ناپدید اما چرا میگن آدمیت هیچ وقت نمیمیره؟

ما آدما همیشه با خاطراتمون زنده هستیم ، چه خوب و چه بد همیشه با ما هستن و اون خاطره هاست که ما رو در یاد ها زنده نگه میداره ، فردا که از این دنیا رفتیم مردم با خودشون نمیگن چه لباسهایی پوشیده بود و چه موهایی داشت میگن یادش بخیر فلانی آدمی بود که آدم بود انسان بود و خوب بود .

هیچ وقت برای شروع دیر نیست ، همیشه راه برای پیشرفت باز هست ، ثانیه ها ارزش دارن وقتی در زیر سایه ی مرگ قرار داشته باشی چه بسا که قرار داری ، سعی کن تا میتونی از خودت خاطرات خوب بجا بزاری تا بد ، اینطوری اگه یه روزی هم رفتی میدونی که تو دنیا مردمانی هستن که از تو به نیکی یاد میکنن

شاد باشید و در پناه خدا

سید ایمان دوستی موسوی


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


شعر امروزی مدل دیروزی

به قول مردمان آیس پک در جمله سازی ها
بترکانیم لاوی همچو این عشق مجازی ها

بدون لوستر خانه دگر آواره می باشد
بدون اسپری یا عطر این دنیا و بازی ها

در این دنیای ماشینی در این تکرار ساعت ها
کجا رفتند سعدی ها کجا گشتند رازی ها

مثال پنس ها بسته به چوب میز تحیرش
نویسد با اتود جنگ و غرور کذب نازی ها

کجا قوم است ایرانی در این رنگین کمان قومی
به لر یا ارمنی افغان نژاد کرد تازی ها

بدون سوخت ماشین ها مثال تکه ای آهن
کجا داری تو بنزینی بخر ماشین گازی ها

نوشته از زمان عارض به تکرار زبان خویش
به قول مردمان آیس پک در جمله سازی ها


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


آری اینچنین است
بهار می آید
اما امید مظلومانه زیر دنیای کامپیوتر جان میبازد
اشک ها جاری میشود
کودکی که در کنار لوستر فورشی آدامس می فروشد
بچه ای که از کمدی کهنه آتش میسازد
تا گرم کند خواهر خویش را در کوچه های این شهر مخوف
و ان بالا ها
نشسته پشت میز تحریر چوبی
نفاشی میکند دختری مو طلایی
از برج های بزرگ
آرزوهای رنگارنگ
دخترک نشسته کنار آتش
نه پنسی که موهای ژولیده اش را کنار بزند
تا از زیر نگاه معصومانه اش اشک یتیمی نمایان شود
اما دخترک پشت میز دوست دارد بزرگ شود
تا مثال خواهر خود
در آیس پک لاو بترکاند
عطر و اسپری بخرد
صورت را زیبا کند
تا دلخواه گرگ های زمانه شود
اما آن سوی شهر تاریک
کودک کنار آتش آرزویی ندارد
او برادر خویش را چون مرد میداند
دست گرم برادر را به دست نامحرم نمیفروشد
خنده ی برادر را به خنده ی مردمان بالاها نمید هد
زندگی برای او
همچون این آتش گذراست
خاطره ها را دوست دارد
خاطره دختر لوس بالای شهری را دوست ندارد
زندگی را دوست دارد
زندگی بالایی ها را دوست ندارد
روزگاری که این دو دختر
در سایه های این شهر
از کنار یکدیگر گذشته اند
بیاد آوردم مثال دارا و سارا را
که ما آدمیم هنوز
اما
انسانیت جر کلمه ای تو خالی بیش نیست

نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


لیست صفحات :: 1 2

منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 126
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2195
بازدید امسال : 8627
بازدید کل : 14862
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1