[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
کاش...
 


کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان باران نیست اززلال چشمهایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش دلتنگ شقایق هم شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم
کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را باخطوط دوستی مبهم کنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشمهای خفته را رنگی کنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دلها وا کنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند با نگاه خسته ای ویران کنیم
کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


آینه
 


می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمی شه هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم
به خودم می گم که این صورتکه
می تونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون می ده
می گه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟
آینه می گه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی به هم می گن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می دن تمومشون


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


آفرینش
 

یک مرد بود که تنها بود
یک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود
مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود
خدا غم آنها را میدید و غمگین بود
خدا گفت: شما را دوست دارم,پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.
مرد سرش را پایین آورد و به آب رود خانه نگاه کرد و در آن زن را دید.
زن به آب رود خانه نگاه می کرد مرد را دید.
خدا به آنها مهربانی بخشیدوانها خوشحال شدند.خدا خوشحال شد
و از آسمان باران بارید.
مرد دست هایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود.زن خندید.
خدا به مرد گفت: به دست های تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید.
مرد در زیر باران خیس شده بود زن دست هایش را بالای سر مرد گرفت.مرد خندید.
خدا به زن گفت: به دست های تو همه زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد زیبا کنی.
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد.آنها خوشحال بودند.خدا هم خوشحال بود.

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد.
دست هایش را به سوی آسمان گرفت تا پرنده در میان دست هایش بنشیند.
اما پرنده نیامد پرواز کرد و رفت و دست های زن به سوی آسمان باقی ماند.
مرد غم او را دید کنارش نشست و دست هایش را به آسمان گرفت.
خدا دست های آنها را دید که از مهربانی لبریز است .
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد.
خدا گفت از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.
فرشته ها شاخه گلی به مرد دادند و مرد گل را به زن داد.
زن آن را در خاک کاشت.خاک خوشبو شد.
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد.
زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود.فرشته ها به او آموختند
که چگونه طفل را در آغوش بگیرد واز شیره ی جانش به او بنوشاند.
مرد زن را دید که می خندد,پیشانی بر زمین نهاد و سجده کرد.
وقتی خدا خندید پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست.
خدا گفت با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد.
راست بگویید تا راست گو باشد.
زمین پر شد از گل های رنگارنگ. پر شد از کودکانی که به دنبال هم می دویدند.
خدا همه چیز و همه جا را میدید.
میدید که زیر باران مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود.
زنی را میدید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی می کارد.
دست های بسیاری را میدید که به آسمان بلند شده است.
و پرنده هایی که......
خدا خوشحال بود چون دیگر غیر از او هیچکس تنها نبود.

 

 

 


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


زیارت عاشورا ، ترنم اندیشه

با سلام خدمت شما دوستان گرامی  ، خوب با نزدیک شدن به تاسوعا و عاشورای حسینی مطلبی رو در مورد زیارت عاشورا براتون میگذارم و امیدوارم در این ماه هرچه بیشتر از برکات این زیارت بهره مند بشین ، امید است که این محرم باقیات الصالحاتی برای شفاعت ما در روزگار محشر باشد ان شاءالله

 

زیارت عاشورا که از تعالیم امام باقر علیه السّلام است به دلیل آثار سازنده فردى و اجتماعى، بیان مواضع فکرى و عقیدتى شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه ‏و قابل تأملی دارد .درباره زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام روایات بسیاری وجود دارد و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر و امام صادق علیهما‏ السّلام نقل شده است. امام باقر (ع) این زیارت ر ا به یکى از اصحابش به نام "علقمة بن محمد حضرى " آموزش داده است. از آن جا که زیارت، نوعى اعلام موضع و مشخص کردن خط فکرى است و آثار سازنده عجیبى دارد، آن چه به عنوان متن زیارتى خوانده مى‏شود، از نظر محتوا و جهت ‏دهى، از حساسیتى ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غناى بیشترى بخشیده‏اند، به گونه ‏اى که زیارتنامه ‏هاى رسیده از معصومان  مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه گنجینه ‏اى از تعالیم و آموزش‏هاى عالى آنان است.

ایجاد پیوند معنوى با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان

این محبت موجب مى ‏شود که زائر، آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد. همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مى‏خواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: "اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد." از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است و خاندان عصمت از آن جهت که‏ الهى و منسوب به او هستند، محبوب واقع شده‏اند مایه تقرب به خداوند است. در قسمتى از این زیارت چنین مى‏خوانیم: "اللهم انى اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک."


پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر

تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ‏ستیزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایه‏هاى ایمان دینى خود را مستحکم مى‏کند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بى‏موضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مى‏کند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."

دورى جستن از خط انحراف

در این زیارت، ریشه ‏هاى ظلم هدف قرار مى ‏گیرند: "فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقه‏هاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد

الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‏هاى هدایت

در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخرة و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخرة". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى ‏دهد، یعنى، اسوه‏ ها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شده ‏اند سرمشق خود قرار مى ‏دهد و همگامى با آنان را مى ‏طلبد .

 منبع : خبرگزاری مهر و مرکز مطالعات شیعه شناسی

 

 

خوب در بخش دوم دو شعر از مرحوم آغاسی براتون میزارم

 

 

بادهای هرزه در دشت و دمن پیچیده اند

خار و خس خود را به دامان چمن پیچیده اند

خواستم دروازه باغ ِ فدک را وا کند

دیدم اما باغبان را با رَسَن پیچیده اند

عندلیبان ناله در کنج قفس سر می دهند

باغ را درزوزه زاغ و زغن پیچیده اند

غنچه مردانگی نشکفته می ماند، مگر

کسوت تهمینه را بر تهمتن پیچیده اند

آسمان آبی شد از اظهار رحمت، از چه رو

طوطیان، پرواز خود را در سخن پیچیده اند

شهریارا چارده منزل عقوبت دیده ام

چشم ما را بر در بیت الحزن پیچیده اند

شیشه جان مرا الماسها درهم شکست

نعره مستانه ام را در کفن پیچیده اند

تیر، تابوت مرا فردا مشبک می کند

نسخه مرگ مرا همچون حسن پیچیده اند

«زهر» میدانی که با پرورده زهرا چه کرد؟

لاله را در برگ سبز نسترن پیچیده اند

آهِ نِی دانی چرا در نینوا گل می کند؟

بوریا بر نعش هفتاد و دوتن پیچیده اند

 

خوب اینم شعر دوم

 

علی جان کوفیان غیرت ندارند

که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند

که دامان بلندت را نگیرند

علی جان، کوفیان با کیاست

جدا کردند دین را از سیاست

به نام دین سرِ دین را شکستند

دو بال مرغ آئین را شکستند

به پیشانی اگر چه پینه دارند

ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند

غزالان ِ تو را آواره کردند

شغالان، شیرها را سر بریدند

کبوتر بچـّگان را سر بریدند

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد

دم ِ حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آویخت

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم ز مَشک تیرخورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی

دو عالم پر شد از بوی اقاقی

خوب اینم از شعر های عاشورا و امیدوارم که از مطالب این دفعه هم لذت برده باشید و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

 در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


همه چیز بهانه ای او هم بهانه ی ما

سلام خدمت همه ی دوستا عزیز ، خوب بالاخره این پارسی باکس هم راه افتاد و امروز در خدمتتون هستم تا به بهانه ی آغاز ماه محرم الحرام یه متن کوتاه و چند تا شعر از بزرگان در مورد محرم براتون بزارم ، ان شاءالله در این ماه حزن و اندوه با مطالب گسترده و متن های زیبا در خدمتتون خواهم بود ، امیدوارم در پناه امام حسین سرور و سالار شهیدان آنچه باید رو از این ماه بگیرید....

 

خوب اول متن رو براتون میزارم که بیشتر یه مقدمه است برای مطالبی که براتون خواهم گذاشت

 

دراهل بیت سه صفت جمال،کمال و جلال رو داریم که در طول زندگیشان این صفات موج می زنه و اولین صفت کماله.قسمت دوم جمال.یعنی هم زیبایی صورت، هم زیبایی اندام،رفتار و هر چیزی که در عقول و رفتار،روانشناسی انسان نامیده می شود.خیلی از افرادی که به اهل بیت زیاد علاقه ای نداشتند و حتی مغلوب آنها بودند مثل ناصبی ها، که همان اوایل هم امیرالمومنین را در قنوت لعن می کردند.و اینها کسانی بودند که از راهی که خواستند و توانستند سعی کردند این صفات جمال،کمال و جلال را رد کنند.
دشمنان در این زمینه از خود صدیقه کبری شروع کردند.در صحیح بخاری هست که در بیان صفات فاطمه زهرا(س) گفتند که حضرت زهرا آنقدر از نظر قیافه غیرقابل پسند بود که کسی به خواستگاری او نمی آمد در حالی که او انسانی بود که به حور العین شبیه است و امام صادق می فرمایند : صورت مادر ما آنقدر لطافت داشت که اگر در خیابان می رفت و باد می وزید و برگ بر صورتشان می خورد رد برگ بر صورت حضرت زهرا باقی می ماند.
در حالیکه پیامبر اکرم (ص)فرمودند:من و اولادم زیباترین افراد خلقتیم
هیچ گونه نقصی در جمال و اندام و قد و شانه ها و ترکیب موزون بدن اهل بیت وجود نداشت چون اینان اشرف مخلوقاتند در فیزیک و روح ! هم زشتیهای باطنی و هم زشتیهای ظاهری از وجودشان پاک شده بود.
ابن ابی الحدید معتزلی چه زیبا گفت:که اینقدر در طول تاریخ زدند که علی(ع)را خرد کنند در حالیکه علی(ع)شیشه عطری است که اگر بشکند عطرش تمام عالم را فرا می گیرد.
و بعد اینکه شهادت سرانجام همه ی زیبایی هاست.انسانی که در کمال و جمال و جلال به اوج برسد حتما آخر راهش شهادت است. و آقا امیرالمومنین فرمودند:بعد از ما 14 معصوم ابوالفضل (ع) در راس همه شهیدان قرار دارد

 

خوب حالا می رسیم به اشعار محرم

 


خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
 
                                                 راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)
 
ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
 
                                                 از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع)
 
*  *  *
 
مه بارقه‌ای است در شبستان حسین (ع)
  
                                                    شب ، حادثه‌ای ز درد پنهان حسین (ع)
 
هر صبح ، ز دامن افق ، خون آلود
 
                                                          خورشید بر آید از گریبان حسین (ع)

                                    (مشفق کاشانی )
 
*  *  *
 
او روز شهود خویش را می‌دانست
 
                                            گودال فرود خویش را می‌دانست
 
چون شاعر چیره‌ای از آغاز سخن
 
                                           پایان سرود خویش را می‌دانست

                           (محمدرضا محمدی نیکو )
 
*  *  *
 
ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید
 
                                   در محضر عشق دوست ، افتاده شوید
 
از خون حسین بشنوید این پیغام
 
                                          در طول زمان همیشه آزاده شوید

                          (سید هاشم نبی زاده )
 
*  *  *
 
بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
 
                                             خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز
 
در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
 
                                                از رونق دشت کربلا مانده هنوز

                                (محمد پیله ور )
 
*  *  *
 
یک قافله غم ، زکربلا آوردم
 
                                     صد شور و نوا ، زنینوا آوردم
 
بر روشنی تیره دلان کوفه 
  
                                 یک ماه ، به روی نیزه‌ها آوردم

                              (محمود تاری )
 
*  *  *
 
همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
 
                                          در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)
 
در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
 
                                         دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

                              (معصومه جمهوری )
 
 
 
در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است
 
                                                هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است
 
در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)
 
                                               یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

                                 (مژگان دستوری )
 
*  *  *
 
عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
 
                                        پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان
 
تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید 

                                          همواره حسین ، مقتدا بایدمان

                   (زنده یاد سید حسن حسینی )
 
*  *  *
 
از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است
 
                                            مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است
 
زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای 
  
                                     آتش به دل جام و سبو بگرفته است

                        (سید هاشم نبی زاده )
 
*  *  *
 
تیغ از رخ او ز ترس ، گریان گردید
 
                                   مرگ از نگهش به خویش لرزان گردید
 
آوخ ، چه سیه کاری و ننگی ابدی
 
                             از مرگ حسین (ع) ، سهم انسان گردید

                        (سید هاشم نبی زاده )
 
*  *  *
 
گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)
 
                                    بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین (ع)
 
آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود
 
                                           با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

                         (زنده یاد سید حسن حسینی )
 
 
 *  *  *
 
الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
 
                                           هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
 
یعنی که تأملی کنید ای یاران !
 
                                           آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

                            (سید هاشم نبی زاده )
 

خوب اینم از شعر های امروز که بیشتر دوبیتی بودن ، خوب امیدوارم همتون محرم رو به آنچه که باید پیدا کنید و همون طور که باید بشناسین و در این ماه بیشتر برای تعجیل در فرج آقا امام زمان دعا کنید

در پناه خدا باشین

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


همه چیز باهم ، حتی اگر درد است یا حتی زخم
 

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، متاسفانه در این روزهای اخیر به علت قطع بودن سرور پارسی باکس نتونستم خدمت برسم و خوب از دیروز که این سرور دوباره شروع به کار کرد منم هم مطالب این دفعه رو آماده کردم که براتون میزارم و امیدوارم که خوشتون بیاد ، خوب با یه سخنرانی و یه دونه شعر و چند تا جمله های زیبا مطالب این وبلاگ رو ادامه میدم و امیدوارم بتونم نظر شما دوستان رو جلب کنم ، سخن رو کوتاه میکنم و به مطالب می پردازم در ضمن برای کسانی که تازه با وبلاگ آشنا شدن این دوتا لینک زیر توضیح میده چرا در وبلاگ نوشتم سیب زمینی ها عاشق می شوند به ترتیب ایناست

http://www.sibzaminiha.parsibox.com/8.html چرا سیب زمینی ها

http://www.sibzaminiha.parsibox.com/15.html سیب زمینی ها قسمت دوم

 

خوب اول سخنرانی

 

عرض شود که همیشه فکر میکردم خنده مف یتونه همه چی رو عوض کنه ، میدونی اگه آدما تو لحظه های غمگین بخندن ، یا وقتی باهم هستن بخندن ، وقتی باهم مشکل دارم به روی مشکل بخندن ، وقتی نمیتونن برسن به یه چیزی ، به سوی اون چیز بخندن ، نه فقط اینکه یه خنده باشه ، از ته دل بهش لبخند بزنن ، و مهم تر اینکه باهم لبخند بزنن چون قشنگ ترش میکنه ولی حالا اگه این قضیه تو عشق مطرح بشه اینکه دوتا عاشق به سوختن بخندن ولی باهم بخندن ....

به مشکلات بخندن    ولی باهم بخندن

به راه سخت و تاریک بخندن   ولی باهم بخندن

به مسیر دور بخندن   ولی باهم بخندن

به یکی شدن بخندن   ولی باهم بخندن

به تنها نبودن بخندن   ولی باهم بخندن

اینطوری زندگی ها انقدر زیبا میشه که شادی و غصه همه در معنای یه لبخند جا میگیره مثل اینکه با آغوش باز همه چی رو قبول کنی چه درد و راحتی چه شادی و غم چه خوب و بد همیشه همه چی رو با لبخند بپذیری و بدونی که در این راه تنها نیستی  اینطوری خنده هم عمق بیشتری پیدا میکنه هم شیرین تر میشه هم زیبا تر میشه هم جاودانه تر میشه

 

خوب این از سخنرانی و حالا می رسیم به شعر از حسین منزوی به اسم راز بزرگ تنهایی

 

بسر افکنده مرا سایه­ای از تنهائی

چتر نیلوفر این باغچه­ی بودائی

بین تنهائی و من راز بزرگیست بزرگ

هم از آنگونه که در بین تو و زیبائی

بارَش از غیر و خودی هرچه سبکتر، خوشتر

تا به ساحل برسد رهسپر ِدریائی

آفتابا تو و آن کهنه درنگت در روز

من شهابم، من و این شیوه­ی شب­پیمائی

بوسه­ای دادی و تا بوسه­ی دیگر مستم

کس شرابی نچشیدست بدین گیرائی

تا تو برگردی و از نو غزلی بنویسم

می­گذارم که قلم پرشود از شیدائی

 

اینم از شعر زیبای حسین منزوی و خوب حالا میرسیم به جملات زیبا و شعر های قشنگ

 

دیدی گلا شب که میشه اشکاشونو پاک میکنن       یادت باشه چشم منم همیشه غرقه شبنمه

 

گفتم زندگی چند بخش است؟ گفت: دو بخش گفتم کدامند؟ گفت : کودکی، پیری گفتم: پس جوانی چه شد؟ گفت با عشق ساخت، با بی وفایی سوخت، با جدایی مرد

 

خوش بخت ترین افراد اشخاصی هستند که استعداد ندارند ولی علاقه دارند و بدبخت ترین افراد اشخاصی هستند که استعداد دارند ولی علاقه ندارند. انیشتین

 

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که یا راهی خواهم یافت... یا راهی خواهم ساخت

 

من همانم که پشت خرمن خنده هایم کوله باری از غم دارم کوله باری از درد دارم من همانم که کس به اتاقک تنهاییم راه نیافت سهراب چه زیبا در حافظه ام گنجاند که یادم باشد تنهایم

 

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود               دارنده عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد                  هر کس که نه عاشق است رد خواهد بود

 

خوب اینم از مطالب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خداوند بزرگ باشید

زیر سایه ی مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


گاهی برای لبخند زدن گریه لازم است
 

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، خیلی دوست داشتم برای غدیر مطلب برازم ولی انقدر درگیر مهمون داری بودیم که متاسفانه نشد ولی خوب با یه تاخیر براتون یه مطلب طنز میزارم و یه سخنرانی و چند تا جمله و شعر زیبا و کوتاه و امیدوارم که خوشتون بیاد ، سخن رو کوتاه میکنم و به مطالب امروز می رسیم ...

 

 

 

لابد برای شما هم پیش آمده است که به دوستی زنگ بزنید و از آن طرف سیم پیامگیر یا پاسخگوی اتوماتیک یک قطعه موسیقی بنوازد یا شعری زمزمه کند امروز یه چند تا دوبیتی از شعرای معروف که برای پیغامگیر خودشون انتخاب کرده بودن رو براتون میزارم

 

شرمنده از آنم که نباشم به سرایم        تا با تو سلامی و علیکی بنمایم

گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری           پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم

 

در منزل حافظ

 

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور           تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم نخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گرکه بگذاری پیام                  آن زمان کو بازگردد خانه خود غم مخور

 

در منزل سعدی

 

از آوای دل انگیز تو مستم                 نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ           فلک گر فرستی دادی به دستم

 

در منزل خیام

 

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد             ممنون توام که کرده ای از ما یاد

 رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش           آیم چو به خانه پاسخت خواهد داد

 

در منزل فردوسی

 

نمیباشم امروز اندر سرای                   که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب          چو فردا برآید بلند آفتاب

 

در منزل مولانا

 

بهر سماغ از خانه ام ، رفتم برون رقصان شوم           شوری بر انگیزم به پا ، خندان شوم شادان شوم

برگو به من پیغام خود ، هم نمره و هم نام خود         فردا تو را پاسخ دهم ، جان تو را قربان شوم

 

خوب این از قسمت اول طنز اموز که براتون گذاشتم و حالا میرسیم به سخنرانی

 

همه چی نور داره ، بعضی هاش دیدنی هستن ، بعضی هاش هم برای دیدن چشم دل میخواد ، میگن که عاشقی رو میشه از نگاه فهمید ، جون نور عاشقی انقدر تو قلب آدم زیاده ، که چشم آدم رو هم نورانی میکنه ، مثل نگاه یه بچه ی کوچک که به یه هدیه ی تولد نگاه میکنه ، برقی رو تو چشماش میبینی که هیچ وقت مثالش نیست .....

عاشقی هم یه هدیه است ، از طرف خدا ، میگن ببینینن خدا چه قدر زیبا است که این همه زیبایی رو خلق کرده ، خیلی هاش دیدنی نیست ، خیلی هاش رو میشه حس کرد ، نور عاشقی چشم آدم رو به دریچه های مختلف باز میکنه ، آدم رو از مرز خودبینی و تکبر جدا میکنه ، آدم رو از مرز خاطره ها رد میکنه به تجلی خیال و پرواز شبانگاهی در رویای سبز باهم بودن میبره ، نور به آدم روشنی و صداقت میده ،

راهنمایی میکنه ، این دنیا دنیای نور های الکیه ، نور های ساختگی ، نور هایی که به وجود آمدن تا اون نور زیبا رو پشت چهره ی خودشون گم کنن ، واسه همینه که چشم مردم انقدر به این نور های ساختگی عادت کرده ، که نمیتونه فرقی بزاره بین نور واقعی و نور ساختگی ....

عاشقی ابتدای راهه !!!!!

زندگی تجلی گاه نوره !!!!!

و روشنی خطرگاه و سختی های زندگی ، اگه سعی کنی اون نور رو گم نکنی ، اون نور الهی رو ، هیچ وقت نه تنها میشی ، نه بی عشق میمونی ، نه رسوای این مردم دورنگ میشی .

 

خوب اینم از سخنرانی و حالا میرسیم به شعرهای کوتاه و جمله های زیبا

 

نمی دانم چرا ماانسانها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارد و می دانیم روزی بسته خواهد شد

 

آرزویم این است ... نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.....

 

هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند....... می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند....... و تو در خود می مانی....... و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها

 

عشق یعنی خاطرات بی غبار                  دفتری از شعر و از عطر بهار...

عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز                  زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

 عشق یعنی چشم خیس مست او          زیر باران دست تو در دست او .

عشق یعنی ماتحب از یک نگاه                 غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت ،شور عشق       گرمی دست تو در آغوش عشق.

عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان "     تا سحر از عاشقی با او بخوان .

عشق یعنی هر چه داری نیم کن              از برایش قلب خود تقدیم کن


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


لیست صفحات :: 1 2

منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 117
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2186
بازدید امسال : 8618
بازدید کل : 14853
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1