[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
در انتظار لحظات گم شده
 

سلام همیشه حرف اول من است زیرا سلام شروع آشنایی است حتی مرگ هم سلامی است برای آشنایی با جهانی دیگر اما اینجا سلام یعنی دری به روی جاودان کردن کلمات

شاعر : هانیه ساجدی

رشته ی تحصیلی : دبیری ادبیات فارسی

سبک شعری : سپید

بیشتر از ۵ سال است شعر می سراید

-----------------------------------------------------------

لحظه ها

پاییز بود َ تنها و غمگین با یاد تو در کوچه ی دل قدم میزدم

رویایی بس شیرین بود لحظه ی باتو بودن

از کنار لحظه ها با دلی پر حسرت گذشتم

حجم سنگین خاطره ها رو نتونستم تحمل کنم

به بن بست رسیدم .....

 

 

 

انتظار

به آسمان آبی نگاه میکنم

کوچ پرستوها چه زیباست

پیام پاییز برای آنها چه شیرین است

و برای من چه خوش باشد زمانی که از تو رسد پیامی ...

 

 


گمشده

در میکده ی عشق من درویش به دنبال دلی می گشتم

تا که یابم ز گلی حرف و کلامی آزاد

پریشان حال و شوریده سر پی او می رفتم

در میان دلها نبود دل ضاحب نظری

تا که یابم ز دلی نام نشانی از او

که بگیرد خبری از من تنها اما ....

 

همگی در پناه خدا باشین

یاعلی


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


عروسک ها سخن میگویند و داستان می شنوند

شعری از زینب آذربادگان

سبک شعری : سپید

۳ سال است شعر می سراید

شعری با نام عروسک

-----------------------------------------------------

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

نیمه‌ی پیدای آتش‌گرفته‌ات را

در این قاب می‌ریزم

نیمه‌ی گم‌شده‌ی بی‌کست را

در این قلب می‌سازم

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

گم‌شده میان خاک و آوار خانه‌های سرد بی‌کسی

تن تو

تبلور کودکی خفته در آغوش مرگ پری کوچک زمین است

و آن مُهر سکوت لب‌های همیشه بسته‌ات

از فریاد مغزهای خالی آن لب‌های بی‌سکوتِِ

عروسک خیمه شب‌بازی شهر تاریکی است

که در آن چشم‌های خواب‌زده‌ی تماشا

رقص کلمات مرگ روی صحنه‌ی خونین و خالی جنگ را

دیدند

و پرده بر بدن‌های بی‌جان انسان و احساس

کشیدند

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

تکه تکه در هجوم رودخانه‌ی خون و دریای جسد

چشم‌های خالی تو

آینه‌ی ضجه‌ها و اشک‌های بی‌جواب زیرآوار است

و آن نیمه‌ی سوخته‌ی سیاه گم‌شده‌ات

نیمه‌ی گم‌شده‌ی سوخته‌ی انسانیت و عشق ِِِِِِ

عروسک‌های بافته با نفرت و خشم سرزمین بی‌رؤیاست

که در آن همه‌ی دست‌های بی‌رنگ جستجو

برای ساخته شدن رؤیاهای حبابی، قلب و فکر را

فروختند

و برای کشتن رؤیاهای عروس نشده، بمب و اسلحه را

ساختند

 

ای عروسک تنهای نیم‌سوخته

نیمه‌ی پیدای آتش‌گرفته‌ات را

در این قاب می‌ریزم

نیمه‌ی گم‌شده‌ی بی‌کست را

در این قلب می‌سازم

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


آری اینچنین است
بهار می آید
اما امید مظلومانه زیر دنیای کامپیوتر جان میبازد
اشک ها جاری میشود
کودکی که در کنار لوستر فورشی آدامس می فروشد
بچه ای که از کمدی کهنه آتش میسازد
تا گرم کند خواهر خویش را در کوچه های این شهر مخوف
و ان بالا ها
نشسته پشت میز تحریر چوبی
نفاشی میکند دختری مو طلایی
از برج های بزرگ
آرزوهای رنگارنگ
دخترک نشسته کنار آتش
نه پنسی که موهای ژولیده اش را کنار بزند
تا از زیر نگاه معصومانه اش اشک یتیمی نمایان شود
اما دخترک پشت میز دوست دارد بزرگ شود
تا مثال خواهر خود
در آیس پک لاو بترکاند
عطر و اسپری بخرد
صورت را زیبا کند
تا دلخواه گرگ های زمانه شود
اما آن سوی شهر تاریک
کودک کنار آتش آرزویی ندارد
او برادر خویش را چون مرد میداند
دست گرم برادر را به دست نامحرم نمیفروشد
خنده ی برادر را به خنده ی مردمان بالاها نمید هد
زندگی برای او
همچون این آتش گذراست
خاطره ها را دوست دارد
خاطره دختر لوس بالای شهری را دوست ندارد
زندگی را دوست دارد
زندگی بالایی ها را دوست ندارد
روزگاری که این دو دختر
در سایه های این شهر
از کنار یکدیگر گذشته اند
بیاد آوردم مثال دارا و سارا را
که ما آدمیم هنوز
اما
انسانیت جر کلمه ای تو خالی بیش نیست

نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


لیست صفحات :: 1 2 3

منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 24
بازدید دیروز : 115 ‍
بازدید این ماه : 24
بازدید امسال : 13718
بازدید کل : 19953
تعداد پست ها : 103
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1