[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
این روز ها ...

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، خوب امروز بدون سخن و رف اضافه ای براتون یه شعر نو میگذارم از خانم زینب آذربادگان که امیدوارم خوشتون بیاد ، خوب در همین حد سخن کوتاه و اینم شعر

 

این روز ها که می گذرند ...

 

این روزها که میگذرند

خورشید

گوشه ی آسمان کز کرده است

و روزهای کش آمده

پر است از تحرک های خاموش

از چشم های خالی از نگاه

از حرف های مانده بی کلمه

این روز ها که میگذرند

مرگ

خبر اول روزنامه است

و زندگی ها

پر است از رویاهای بی انتها

از عشق های همیشه

از شعر های تاریخ شده

این روزها که میگذرند

شب

آغاز روز من است

پر از فکر های به در و دیوار خورده

حرف های گفته و نگفته

بغش های نشکسته و اشک شده

و بی خوابی های پر از کلمات ، شعر ها ، داستان ها ، عشق ها

پر خطوط نقاشی ها ، طراحی ها ، عکس ها

پر شکل ، حجم ، رنگ

پر از نگرانی لرزان پشت نگاه ها ، صدا ها ، حرف ها

پر از تپش های فلب ها ، دست ها ، لب ها

این روز ها که میگذرند

روز و شب

پر از یکدیگرند

و هم دیگر را گم کرده اند

 

خوب اینم از شعر زیبای ایشون که براتون گذاشتم و آپ امروز که تموم شد ، و در آخر هم بدونید که امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


متفاوت تر از گذشته

خوب با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، خوب من یه شعر جدید دارم از یه شاعر به نام پابلو نرودا ، در آپ بعدی زندگی نامه ی این شاعر رو براتون میزارم ، این شعر با نام گناهکار تقدیم به شما عزیزان گرامی ، خوب سخن کوتاه و اینم شعر

 

گناهکار

پابلو نرودا

 

 

اعلام می­کنم که گناهکارم

چرا که با دست­هایی که به من داده­اند

جارویی نبافته­ام.

چرا جاروئی درست نکرده­ام؟

این دست­ها را چرا به من دادند؟

چه فایده­ای داشته­اند؟

اگر تنها کاری که کرده­ام

تماشای آمیختن دانه­ها بوده است

و گوش سپردن به باد.

چرا گرد نیاوردم نی­های جوان را

از نیزار

آن­هنگام که سبز بودند.

آن دسته­های نرم را نچیدم

تا بخشکند،

تا آنها را به هم ببافم

در بافه­هائی زرین

و به آن دامنه­ی زرد بکوبم

تا جارویی بسازم برای روفتن کوره راه

راهی که چنین ادامه دارد.

چگونه زندگی من گذشت

بدون دیدن، یاد گرفتن،

بدون گردآوردن و بهم آمیختن نخستین چیزها؟

برای حاشا کردن، بسی دیر است

من وقت داشتم

اما

دست نداشتم.

پس چگونه بزرگی را نشانه می­گیرم

اگر

هرگز نتوانسته­ام جارویی بسازم

حتی یک جارو

حتی یکی ...

 

خوب اینم از آپ امروز من ، و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [4] | لینک به این مطلب |


خیال ، کجاست دقایق

با سلام خدمت دوستان عزیز ، خوب یه نکته رو عرض کنم قبل از آپ امروز اونم اینه که سیستم پارسی باکس با توجه به قعطی های اخیر یه ذره دچار مشکل شده که الحمدالله حل شده ، اگه باز دوباره خدای نکرده نتونستین وبلاگ رو باز کنین این دلیل نیست که سایت بسته است نه ، پارسی باکس چون نسبت به سیستم های وبلاگ دیگه تازه است دچار مشکل میشه خوب امروز یه شعر دارم براتون که امیدوارم خوشتون بیاد ، خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و می رسم به شعر امروز و عکس

 

قلب هایی در یخ

 

خوب اینم شعر

 

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

از خیال ...

بی تو ماندن ، بودنم ، بی ادعا است

در حریم واپسین دیدار ما

شوق جنگیدن نبود ...

رفتنت رو گوشزد کردی ، به روز اولین

آخرین دیدار اگر زیبا نبود ...

پر شد از ماندن ، که جاوید است و بس

ماندگاریش به سال و ماه نیست

ساعت از تفسیر او آگاه نیست

کاش میشد لحظه های بی کسی

با حضورت ، در کنارت زنده کرد

با تو بودن ساده بود ..

کاش می شد لحظه را

در حریم پاک تو پاینده کرد

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت

از غروبی شوم ، روز آخرین

یاد تو تکرار نیست ...

تازه همچون عطر بوی یک نسیم

کندر این صبح بهاری میرسد خوش از افق

تا نگاهی تازه کرد ...

با تو بودن بی تو اما ساده نیست

یاد تو تکرار نیست ...

خاطرت ای مهربان جاوید شد اما چه زود .

رفتی و بی عطر و بویت زنده ام

رفتی و با یاد تو هر لحظه را...

در نگاهی تازه می یابم غریب ...

کین غریبی رسم ما شد در فلک

شب دگر طاقت ندارد بهر دل .

باید این اندازه کرد.

کاش بودی تا دلم تنها نبود ...

کاش می شد لحظه ها را زنده کرد.

کاش میشد بودی ای زیباترین...

تا نخوانم بی صدا...

هر روز و شب...

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت...

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت...

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت...

 

خوب اینم از آپ امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [4] | لینک به این مطلب |


صندلی خاموش

با سلام خدمت تمام دوستان وبلاگ سیب زمینی ها ، خوب یه چند وقتی نبودم ولی خوب فاطمه خانم هوای وبلاگ رو داشتن ، خوب امروز خدمت رسیدم با یه شعر ، و یه عکس که یکی از دوستام بهم داد و نظرم رو خواست منم در موردش این شعر رو گفتم ،این شعر رو با عکس براتون میزارم فقط دوست دارم تو بخش نظرات هر کدوم نظرتون رو در مورد عکسی که گذاشتم بگین ، ممنون میشم ، خوب سخن کوتاه و اینم شعر و عکس

 

صندلی خالی

 

خوب این از عکس و اینم شعر

صندلی خاموش

 

کجاست سبزی بهار و شوق ما نشستنی

قرار ما به زیر این درخت بود

کنار سنگ صندلی که برگ های خاطره به روی ان نشسته بود

مگر نگفته ای که بین ماست نا گسستنی؟

چرا کنون تو تک سوار شهر ها شدی و من

هنوز هم نشسته ام

کنار سنگ صندلی

هزار باد خاطره ، گذشته از دیار ما

یکی نمانده مرد ، مرد عهد های بستنی

ترک کشیده خط ممتدی به روی قلب ما

کنار این درخت نار و کاج سرو و کاغذی

که قد کشیده چون عمود و ایستاده چون امید

هزار باد بی روا حریف قامتش نشد

یکی جفا شکست ، مانده قلب و دل شکستنی

حضور خالیت درون لحظه های بی ثمر

گرت نشان ان همیشه صندلی به یادت است

نه این همیشه صندلی که سنگ گشته صندلی

که بهر این همه جفا به سنگ بایدت چنین

که تاب غصه اوری

بیا به سنگ صندلی

نشانی ام همان شده ، به روز شوم آخرین

بیا و بگذر از برم

بیا ببینمت تو را

اگر هنوزم از نفس ، گزیده خوانم اینچنین

کجاست سبزی بهار و شوق ما نشستنی

 

خوب اینم از آپ امروز امیدوارم که خوشتون آمده باشه و در آخر بدانید که امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [4] | لینک به این مطلب |


نشان بده به من معنای تنها بودن را

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگ ، خوب امروز با یه شعر خارجی خدمتتون رسیدم که خودم خیلی دوسش دارم ، امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد ، اگه خواستید و دوست داشتید تو بخش نظرات بگید که باز هم از این شعرا بزارم ، خوب سخن کوتاه و اینم آپ امروز

 

 

                                                                      Show me the meaning of being lonely

So many words for the broken heart
Its hard to see in a crimson love 
So hard to breathe 
Walk with me, and maybe 
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun 
Your every wish will be done 
They tell me... 

Show me the meaning of being lonely 
Is this the feeling I need to walk with 
Tell me why I cant be there where you are 
Theres something missing in my heart 

Life goes on as it never ends 
Eyes of stone observe the trends  
They never say forever gaze   
Guilty roads to an endless love 
Theres no control   
Are you with me now 
Your every wish will be done  
They tell me                           

Show me the meaning of being lonely 
Is this the feeling I need to walk with  
Tell me why I cant be there where you are 
Theres something missing in my heart 

Theres nowhere to run  
I have no place to go  
Surrender my heart, body and soul   
How can it be youre asking me to feel the things you never show 

You are missing in my heart  
Tell me why I cant be there where you are  

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I cant be there where you are
Theres something missing in my heart

 

بسیار حرف ها برای دل شکسته

سخت است دیدن یک عشق آتشین

بنابراین سخت است نفس کشیدن

با من قدم بزن تا شاید

روزی از این روزگاران نزدیک بیاید زمانی

تا وحشی و آزاد بتوانم خورشید را حس کنم

آنجا تمام آرزوهایت به حقیقت خواهد پیوست

آنها به من می گویند ...

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

زندگی جریان دارد مثل اینکه پایانی ندارد

چشمان سنگی مشاهده میکنند سیر وقایع را

آنها نخواهند گفت و تا ابد خیره می مانند

بر این راه های محکوم به عشق بی انتها

 هیچ ضمانتی نیست

که آیا تو با من هستی یا نه

آنجا تمام آرزوهایت به حقیقت خواهد پیوست

آنها به من می گویند ...

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

هیچ جایی برای فرار نیست

من هیچ جایی برای رفتن ندارم

صرف نظر از قلبم و بدنم و روحم

چگونه می پرسی که من از احساسی خود از آن چیزی بگویم که تو هیچ وقت نشانش نمیدهی

دلم برای تو تنگ شده است

به من بگو برای چه نمی توانم آنجایی باشم که تو هستی

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

 

خوب اینم از آپ امروز و در آخر بدایند امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


شمارش معکوس

خوب باز هم سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، امرزو دوباره با یه شعر خدمتتون رسیدم ، سعی کردم فاصله ی آپ ها رو کم کنم تا باز دوباره به حالت سابق برگرده و در هفته 3 آپ رو بتونم براتون بزارم یا حد اقل 2 تا رو ، خوب بیشتر از این معطلتون نمیکنم و میرسیم به شعر امروز از خانم زینب آذربادگان

 

اینم شعر

 

تار می‌تنند کلمات تکیده

دور تنهاییم

و من مانده‌ام

و قبرستان سرد سکوت

که در تمنای صدا فریاد می‌کشد

و من مانده‌ام

و جستجوی سلول سلول دست‌های تو

که در این سلول فراموش شده‌اند

و من مانده‌ام

و رنگ بی‌رنگ روزمرگی‌ها

که آرزوی مرگ می‌کنند

و من مانده‌ام

با یک هوای پر از تو

که با هر تنفس من از تو خالی‌تر می‌شود

و من مانده‌ام

با یک بغل زخم و زنجیر

که انتظار یک روزنه را می‌کشند

 

من...

فقط

یک روزنه می‌خواهم

یک روزنه به کوچکی نگاه من

گشوده به وسعت بزرگی تو

 

خوب امیدوارم که از این شعر خوشتون آمده باشه و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


خانه ی خدا

خوب باز هم سلام به بروبچ عزیز وبلاگ سیب زمینی ها ، امروز دوباره با یه شعر آمدم و خوب به همون رسم قدیمی با یه مقدمه شروع میکنم و شعر رو میزارم ، راستی اگه دوست داشتین بگین بیشتر در چه زمینه هایی شعر میخواین تا براتون بزارم خوب سخن رو کوتاه میکنم و اینم شعر

 

الو سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست.
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند ترصدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم،
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست.
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست.
الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم،
دوباره... تا خدا خداست
دوباره ... تا خدا خداست

 

خوب شعر بسیار قشنگی بود ولی نه میدونم شاعرش کیه و نه اسم شعرش چیه

و در آخر بداین امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


لیست صفحات :: 1 2 3

منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 120
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2189
بازدید امسال : 8621
بازدید کل : 14856
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1