[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
شعر و دیگر هیچ

خب با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، امروز فقط با یه شعر خدمتتون هستم امیدوارم خوشتون بیاد

خوب اینم شعر با نام ماه خاموش

 

گفتی که بخند ای مه خاموش ، گفتم که مرا ماه نخوانید

من عاقبت پرده ی دردم ، جز غصه در این راه نخوانید

گفتی که بیا زمزمه ای ساز ، تا غصه ز دل ها برهانی

آه از بر یک ناله نیاید ، دل را بر این آه نخوانید

گقتی که به خط نامه نویسم ، تا چاره ی این زخم بیاید

گفتم که فراوانی درد است ، از مرحم جانکاه نخوانید

گفتند بیا قصه به ما گو ، ما مردم شب قصه نویسیم

گفتم که در این دار سیاهی ، از مردم آگاه نخوانید

کفتی که بیا درد فراموش ، تا در حرم یار نشینیم

گفتم که مرا خانه خراب است ، از حیله ی روباه نخوانید

گفتی که تویی شاعر شبگرد ، مجنون بیابانی و نامی

گفتم که منم بی کس و تنها ، ما را بر این جاه نخوانید

گقتم که منم عارض قصه ، یک قصه که جز غصه ندارد

گفتی که بخند ای مه خاموش ، گفتم که مرا ماه نخوانید

 

خوب در آخر بداین امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


والنتاین یا سپندارمذگان ؟

با سلام خدمت همه دوستان عزیز ، بابت دیرکرد این چند روزه واقعا شرمنده ، هم من هم ساناز عزیز درگیر کار بودیم و نشد که وبلاگ رو آپ کنین ، با توجه به نزدیک شدن به ایام جشن ولنتاین گفتم یه مطلبی رو براتون بزارم که بیشتر به هویت ایرانی خودتون افتخار کنین ، از این به بعد سعی میکنم زودتر وبلاگ رو آپ کنم ....

 

عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: " تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی ، سردرگمی و هیجان می شود."

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر  می دانند . سفره هفت سین  نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند! جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است  را نمی شناسند ، اما همراه وهمزمان با بیگانگان روز شکرگزاری  برپا می کنند ! همه چیز را در مورد  Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی نام "سپندارمد گان" به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد  والنتاین  سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی  به نام  والنتیوس ( والنتاین )، مخفیانه عقد  سربازان رومی را با  دختران محبوبشان  جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که والنتیوس را به زندان بیندازند. والنتیوس در زندان عاشق دختر زندانبان می شود !!!! سرانجام کشیش  به جرم  جاری کردن  عقد عشاق ، با قلبی عاشق اعدام می شود... بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!

این داستان پرسش بر انگیز است و مهم ترین پرسش این است که دختر زندانبان در زندان چه می کرده است که والنتیوس او را در زندان دیده و عاشقش شده است ؟؟؟؟ آیا چنین رویدادی سزاواری تبدیل شدن به یک حماسه ی تاریخی را دارد ؟ آیا  زندگانی یک  کشیش می تواند سمبلی  برای عشق باشد ؟ آن هم برای ما ایرانیان !!!  در حالی که پیش از به  دنیا آمدن  آقای والنتیوس ما در سرزمینمان از صد ها سال پیش  روزی را به نام روز  عشق داشته ایم  و البته سمبل  عشق نیز  نزد ما به طور مسلم یک انسان عادی نبوده است .

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند  و علاوه بر اینکه ماه ها  اسم داشتند ، هریک از روزهای  ماه  نیز   یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است  ، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و  فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندارمد" بوده است. سپندارمد لقب ملی زمین است. زمین نماد عشق است  چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمد گان (29 بهمن ) را بعنوان نماد عشق می پنداشتند نه سربه نیست شدن یک کشیش عاشق را!!!!!

سپندارمد جشن  زمین  و گرامی داشت عشق است. در این روز زنان  به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. ایران سرزمینی است که با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است،ایرانیان به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانداند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است.

 کمتر کسی است که  بداند در ایران باستان ، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد ، که از بیست قرن  پیش از میلاد ، روزی موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! و این خود گواه این  ادعا است که بیگانگان  همیشه  سعی داشته اند رویداد های تاریخی شان را حتی شده با تحریف به گونه ای بیان کنند که با گاهشماری ایرانیان مطابقت داشته باشد . همانند کریسمس که در واقع شب چله ( یلدا) ی ما ایرانیان است ....

حال این حقیقت آشکار تاسف برانگیز است ؛ بیگانگانی  که زمانی  همه ی  هم و غمشان  این بود  که  مناسبت ها و  بزرگداشت هایشان از نظر تاریخی با جشن ها و  بزرگداشت های ما  ایرانیان  تلاقی  داشته  باشد و برای این  منظور حتی دست  به  تحریف پیشینه ی خودشان  هم می زدند  ببینید  چگونه  الگوی ما قرار گرفته اند ....؟ چرا ؟  چون گویی  ما فراموش کرده ایم که از نظر فرهنگی یک سر و گردن از دیگر ملت ها بالا تریم . فرهنگ ما ایرانیان مقوله ای چون تکنولوژی نیست که نیازمند به پیشرفت و تاثیرپذیری داشته باشد چرا که فرهنگ ما از آغاز غنی و کامل بوده است , آن را به یاد آوریم .

 با مرعوب شدن در برابر فرهنگ وآداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند ! برای اینکه ملتی  در تفکر عقیم  شود ، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. چرا ما خودمان این ضربه را به خود می زنیم ؟ فرهنگ مهم ترین عامل در حیات ، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است و ریشه ی تاریخ ما ایرانیان تمدن و بالندگی بی نظیری است که هیچ سرزمینی مانند آن را ندارد , پس چرا ما خودمان مانند بی هویت ها رفتار می کنیم ؟ بیگانگان از فرهنگ نیاکان ما آموختند و با تحریف و دست کاری در پی آفرینش فرهنگی, مشابه بر آمدند  اما تنها موفق به  ساختن  کاریکاتوری  فرهنگی  از آنچه در سرزمین ما بود شدند , حال ما داریم از این کاریکاتور تقلید می کنیم !!!!! 

ما ایرانیان فراموش کرده ایم که زمانی سر مشق و سر لوحه ی فرهنگی تمام جوامع بودیم. پیش از آنکه آنها بدانند تمدن به چه معناست این ما بودیم که تقویم سرزمینمان سرشار از جشن و بزرگداشت بوده است آن هم با سمبل هایی همیشه جاودان .

دریافتن این نکته که ما محور فرهنگی جهان هستیم وعادات و رسوم و ارزش های فرهنگیمان برتر از بیگانگان است کارمشکلی نیست. کافی است کمی کاوش کنیم و خود واقعی مان را دریابیم و دست از خود باختگی فرهنگی برداریم .

در خودباختگی هیچ نقطه ی تکاملی وجود ندارد . به جای سالروز درگذشت والنتیوس - که معلوم نیست روز اعدامش 26 بهمن بوده یا نه - بیا یید سپندارمدگان ( 29 بهمن ) روز عشق را گرامی بداریم .

منبع : http://www.ariarman.com

 

خوب اینم از مطلب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


با نام دوست

با سلام خدمت دوستان عزیز ، به علت مشغله زیاد وقت نشد تو این مدت وبلاگ رو آپ کنم و خوب امروز با دوتا مطلب در خدمتتون هستم ، امیدوارم لذت ببرید ، همچنین با نظرات خودتون ما رو در هرچه بهتر شدن این وبلاگ همراهی کنید ، دوستانی که از مرورگر اوپرا استفاده میکنن بهتر میتونن صفحه ی نظرات وبلاگ رو باز کنن ، متاسفانه هنوز هم مرورگر اکسپلور با کندی و سرعت کم این صفحه رو باز میکنه ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و به مطالب میپردازم .....

 

مناجات

 

با نام دوست

 

بوسه برخاک کبریائی حضرت دوست، کو هر آنچه دارائیم از رحمت و آنچه نادار، از حکمت اوست. زان روز که از گرد بارگاه و آب جنتش خواند، تا آن روز که بر کوتاهی مخلوق از طوف حریمش راند و باز اندر پی آن، از در کرامتش جانشین خویشش خواند و بر این جایگاهمان نشاند، نیک آگاه بود که نه لیاقت سود جستن و شکرش بر چهارپاره­ی جسمانی و نه توان ادراکش بر عقل فرومایه­ی عام مخلوق خواهد بود.

بار پروردگارا!

امروز که از وجود، وحشتی و بر عدم، فرصتی بیش نیست، بر پایبوسی حضرتش رخصتی ده که چنگال ذلت را امتداد، بر گلوگاه عزت بستن، سخت نزدیک است.

بر داده و نداده­ات شکر و از فرومایگی­مان عذر!

 

خوب و اینم شعر از خودم به نام خالی از سخن

 

من خالی از سخنم چون که این سخن زیباست

ز آهو برآمده است چون ختن زیباست

هوای وطن داری ای همیشه در رویا

بیا به رسم وطن چون که این وطن زیباست

هوای شور بهاری در این نسیم سپید

بیا به شوق قدم چون در این چمن زیباست

مرا به شوق تو آمد دلیلی از گفتن

ز دل برامدی و حرف دل زدن زیباست

هر آنچه در تن خسته بود ملال آور

به شوق تو مست تماشا و حرف من زیباست

تویی بهانه اشکی که می شود جاری

مثال روح سپیدی که در بدن زیباست

در آرزوی نگاهی که می رود به خیال

در این سیاهی شوم خود ز خود شدن زیباست

نگو که عارض از این راه باز خواهد گشت

که خالی از سخنم چون که این سخن زیباست

 

و در پایان بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


کاش...
 


کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان باران نیست اززلال چشمهایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پر پر شویم
کاش دلتنگ شقایق هم شویم به نگاه سرخشان عادت کنیم
کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را باخطوط دوستی مبهم کنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشمهای خفته را رنگی کنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دلها وا کنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند با نگاه خسته ای ویران کنیم
کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفاف مان هم رد شود


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


آینه
 


می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمی شه هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم
به خودم می گم که این صورتکه
می تونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون می ده
می گه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟
آینه می گه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بی صدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه می شه
اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی به هم می گن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی می دن تمومشون


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


آفرینش
 

یک مرد بود که تنها بود
یک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود
مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود
خدا غم آنها را میدید و غمگین بود
خدا گفت: شما را دوست دارم,پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.
مرد سرش را پایین آورد و به آب رود خانه نگاه کرد و در آن زن را دید.
زن به آب رود خانه نگاه می کرد مرد را دید.
خدا به آنها مهربانی بخشیدوانها خوشحال شدند.خدا خوشحال شد
و از آسمان باران بارید.
مرد دست هایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود.زن خندید.
خدا به مرد گفت: به دست های تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید.
مرد در زیر باران خیس شده بود زن دست هایش را بالای سر مرد گرفت.مرد خندید.
خدا به زن گفت: به دست های تو همه زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد زیبا کنی.
مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد.آنها خوشحال بودند.خدا هم خوشحال بود.

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد.
دست هایش را به سوی آسمان گرفت تا پرنده در میان دست هایش بنشیند.
اما پرنده نیامد پرواز کرد و رفت و دست های زن به سوی آسمان باقی ماند.
مرد غم او را دید کنارش نشست و دست هایش را به آسمان گرفت.
خدا دست های آنها را دید که از مهربانی لبریز است .
فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد.
خدا گفت از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.
فرشته ها شاخه گلی به مرد دادند و مرد گل را به زن داد.
زن آن را در خاک کاشت.خاک خوشبو شد.
پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد.
زن اشک های کودک را می دید و غمگین بود.فرشته ها به او آموختند
که چگونه طفل را در آغوش بگیرد واز شیره ی جانش به او بنوشاند.
مرد زن را دید که می خندد,پیشانی بر زمین نهاد و سجده کرد.
وقتی خدا خندید پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست.
خدا گفت با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد.
راست بگویید تا راست گو باشد.
زمین پر شد از گل های رنگارنگ. پر شد از کودکانی که به دنبال هم می دویدند.
خدا همه چیز و همه جا را میدید.
میدید که زیر باران مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته است که خیس نشود.
زنی را میدید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی می کارد.
دست های بسیاری را میدید که به آسمان بلند شده است.
و پرنده هایی که......
خدا خوشحال بود چون دیگر غیر از او هیچکس تنها نبود.

 

 

 


نوشته شده توسط ساناز خیراندیش | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


زیارت عاشورا ، ترنم اندیشه

با سلام خدمت شما دوستان گرامی  ، خوب با نزدیک شدن به تاسوعا و عاشورای حسینی مطلبی رو در مورد زیارت عاشورا براتون میگذارم و امیدوارم در این ماه هرچه بیشتر از برکات این زیارت بهره مند بشین ، امید است که این محرم باقیات الصالحاتی برای شفاعت ما در روزگار محشر باشد ان شاءالله

 

زیارت عاشورا که از تعالیم امام باقر علیه السّلام است به دلیل آثار سازنده فردى و اجتماعى، بیان مواضع فکرى و عقیدتى شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه ‏و قابل تأملی دارد .درباره زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام روایات بسیاری وجود دارد و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر و امام صادق علیهما‏ السّلام نقل شده است. امام باقر (ع) این زیارت ر ا به یکى از اصحابش به نام "علقمة بن محمد حضرى " آموزش داده است. از آن جا که زیارت، نوعى اعلام موضع و مشخص کردن خط فکرى است و آثار سازنده عجیبى دارد، آن چه به عنوان متن زیارتى خوانده مى‏شود، از نظر محتوا و جهت ‏دهى، از حساسیتى ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غناى بیشترى بخشیده‏اند، به گونه ‏اى که زیارتنامه ‏هاى رسیده از معصومان  مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه گنجینه ‏اى از تعالیم و آموزش‏هاى عالى آنان است.

ایجاد پیوند معنوى با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان

این محبت موجب مى ‏شود که زائر، آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد. همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مى‏خواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: "اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد." از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است و خاندان عصمت از آن جهت که‏ الهى و منسوب به او هستند، محبوب واقع شده‏اند مایه تقرب به خداوند است. در قسمتى از این زیارت چنین مى‏خوانیم: "اللهم انى اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک."


پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر

تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ‏ستیزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایه‏هاى ایمان دینى خود را مستحکم مى‏کند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بى‏موضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مى‏کند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."

دورى جستن از خط انحراف

در این زیارت، ریشه ‏هاى ظلم هدف قرار مى ‏گیرند: "فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقه‏هاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد

الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‏هاى هدایت

در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخرة و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخرة". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى ‏دهد، یعنى، اسوه‏ ها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شده ‏اند سرمشق خود قرار مى ‏دهد و همگامى با آنان را مى ‏طلبد .

 منبع : خبرگزاری مهر و مرکز مطالعات شیعه شناسی

 

 

خوب در بخش دوم دو شعر از مرحوم آغاسی براتون میزارم

 

 

بادهای هرزه در دشت و دمن پیچیده اند

خار و خس خود را به دامان چمن پیچیده اند

خواستم دروازه باغ ِ فدک را وا کند

دیدم اما باغبان را با رَسَن پیچیده اند

عندلیبان ناله در کنج قفس سر می دهند

باغ را درزوزه زاغ و زغن پیچیده اند

غنچه مردانگی نشکفته می ماند، مگر

کسوت تهمینه را بر تهمتن پیچیده اند

آسمان آبی شد از اظهار رحمت، از چه رو

طوطیان، پرواز خود را در سخن پیچیده اند

شهریارا چارده منزل عقوبت دیده ام

چشم ما را بر در بیت الحزن پیچیده اند

شیشه جان مرا الماسها درهم شکست

نعره مستانه ام را در کفن پیچیده اند

تیر، تابوت مرا فردا مشبک می کند

نسخه مرگ مرا همچون حسن پیچیده اند

«زهر» میدانی که با پرورده زهرا چه کرد؟

لاله را در برگ سبز نسترن پیچیده اند

آهِ نِی دانی چرا در نینوا گل می کند؟

بوریا بر نعش هفتاد و دوتن پیچیده اند

 

خوب اینم شعر دوم

 

علی جان کوفیان غیرت ندارند

که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند

که دامان بلندت را نگیرند

علی جان، کوفیان با کیاست

جدا کردند دین را از سیاست

به نام دین سرِ دین را شکستند

دو بال مرغ آئین را شکستند

به پیشانی اگر چه پینه دارند

ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند

غزالان ِ تو را آواره کردند

شغالان، شیرها را سر بریدند

کبوتر بچـّگان را سر بریدند

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد

دم ِ حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت

مرا با شور عاشورا در آویخت

ز فرط تشنگی بی تاب گشتم

عطش دیدم ز خجلت آب گشتم

چه ها گویم ز مَشک تیرخورده

ز دست ساقی شمشیر خورده

به خاک افتاد مشک از دست ساقی

دو عالم پر شد از بوی اقاقی

خوب اینم از شعر های عاشورا و امیدوارم که از مطالب این دفعه هم لذت برده باشید و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

 در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |



منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 104
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2173
بازدید امسال : 8605
بازدید کل : 14840
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1