[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
تقدیم به دوست

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، ببخشید که امسال خیلی دیر خدمت رسیدم ، درگیر مهمون داری و مراسم عید بودیم چون میشه گفت واقعا امسال یه عید واقعی رو بعد چندین سال در عزای امام حسین تجربه کردیم ، خوبیه شعر دارم براتون از خودم که میتونین به دوستاتون تقدیم کنین و من این شعر رو به دو نفر که خیلی برام عزیز هستند و خوب خیلی شبها واقعا در کنار گذاشتن سختی ها کمکم کردند و باهام بودند و خوب میتونم بگم واقعا مدیونشون هستن تقدیم میکنم امیدوارم ذره ای از زحماتشون رو جبران کرده باشم ، خوب سخن کوتاه و اینم شعر

 

تقدیم به دوست

 

تقدیم به آنکه مهربان است چو دوست

                    با زخم دل همچو ، همزبان است چو دوست

در تار شب ظلمت این دار فریب

                  بر خسته ی جان ما ، چون جان است چو دوست

چون زورق امنی است به دریا و به باد

                           در یاد من آرزو ، همان است چو دوست

از رنگی ، رنگ دل فریب است ، تهی

                               در نور ستاره ها عیان است چو دوست

چتری است به آرامش ما وقت بلا

                       در خاطر ما ، شوق نهان است چو دوست

همچون نفسی ز عطر باران خدا

                             دریایی و آنکه بی کران است چو دوست

تقدیم به آنکه بهر عارض ، همه چیز

                          تقدیم به آنکه مهربان است چو دوست

 

خوب اینم از اولین آپ امسال ما و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست ، قدرش رو بیشتر بدونید

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


غزل فروش گدا ....

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، با یه تاخیر طولانی مدت به علت قعطی سرور پارسی باکس باز دوباره در خدمتتون هستم ، سعی میکنم در ایام عید با آپ های شاد در خدمتتون باشم ولی قبل از سال نو باید یادمون باشه در حالی که ما همه از نعمت زندگی شاد برخورداریم کسایی هستن که پایین شعر به نون شب هم محتاج هستن ، خوب دوتا شعر براتون میزارم که امیدوارم این تاخیر ها رو به بزرگی خودتون ببخشید خوب سخن رو کوتاه میکنم و میرسم به آپ امروز

 

غزل اول ، غزل فروش گدا

 

 

فقیر طفل گرسنه به روی دوش گداست

غزل ز طعم زمانه ، گدای گوش گداست

ز برج های بلند ، نای مهربانی نیست

که این سیاهی شوم ، آهی از خروش گداست

حریر می بافند ، مردمان ز ابریشم

یه تکه جامه ی کهنه ، حریر پوش گداست

به جام های دورنگی ، هزار ساقی کفر

چو آب جوی خیابان ، مزاق نوش گداست

برای مردم برج ، پول و جاه دغدغه است

و نان برای گرسنه ، هراس و جوش گداست

صدای آتش و دود ، ساز کوک گوش فقیر

به صبح رنگ و دورنگی ، اذان سروش گداست

نخوانده عارض از قصه های برای گدا

بر این زمین خدا ، او ، غزل فروش گداست

 

خوب این از شعر اول و اینم شعر دوم با نام خفته در مرگ

 

 

خانه ی ابری دل از غم هجران تو مرد

بید مجنون بیابانی و لرزان تو مرد

سرو خوش قامت ما سر به زمین دارد باز

می شکستند ، شکستیم ، غزل خوان تو مرد

خشک میگشت مرا خنده ز سیمای غروب

دل دریایی ما ، مونس خندان تو مرد

خاک هم قصه ما را به بیابان بخشید

و در این وسعت او ، دیده ی گریان تو مرد

دل اسیر است ، قفس را بگشاید به نور

گرچه دیر است که دل در پس زندان تو مرد

باز کن پنجره ای رو به تماشای غروب

غصه های دل ما پیش شبستان تو مرد

عارض این قصه سراسر نشیدیم ، نگو

خانه ی ابری دل از غم هجران تو مرد 

 

خوب امیدوارم که دیر کرد من رو بخشیده باشین و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


زندگی .... چند لحظه

با سلام خدمت دوستان عزیز ، خوب داستان کوتاه ها هم رسید و خوب فکر کنم این دفعه فاصله ی آپ ها کمتر شد ، خیلی ممنون میشم دوستانی که به وبلاگ سر میزنن اگه مایل به تبادل لینک هستن اعلام کنن ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و میرسم به مطلب امروز ...

 

داستان کوتاه ***چند لحظه از زندگی (این داستان رو حذف کردم چون کد بندیش جور نبود و صفحه رو خراب میکرد خوب دوتا شعر براتون میزارم در آپ بالا)

 

 

خوب اینم از مطالب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


دل خون ...

با سلام خدمت بروبچ عزیز وبلاگ ، واقعا بابت دیرکرد معذرت میخوام یه نموره سرما خوردگی مدتی مصدومیت واسه همین دور از میادین بودم ، داستان کوتاه رو در آپ بعدی خواهیم داشت امروز هم یه شعر داریم امیدوارم خوشتون بیاد

 

اینم شعر با نام رحمت در بلا

 

آن رب که مرا از دل خون عزت داد
من را به تولد  ، ز هنر ، حکمت داد

جان داد مرا ز مایه ای بی ارزش
توفیق نفس کشیدن از رحمت داد

بشناختمش به درد و در تنهایی
آن چیز که در دایره ی قسمت داد

یک لحظه مرا به صد بلا آذین بست
یک لحظه مرا به رحمتش قدرت داد

یک لحظه مرا ز مردمان سر خورده
یک عمر مرا آبرو و عزت داد

این اوست ، که آگه به کمال من و توست
آن او که به نان و نمکت برکت داد

این عارض اگر به درد و سختی است ، دچار
درد است از او ، که او مرا زینت داد

 

خوب اینم از آپ ایندفعه و در آخر بدانید امرزو اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


چرا نمی آیی؟

خوب باز هم سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگ ،خوب امروز هم با یه شعر خدمتتون هستم که امیدوارم خوشتون بیاد ، همچنین دارم روی یه داستان کوتاه کار میکنم که براتون میزارم و همچنین دارم چند تا شعر از شعرای انگلیسی رو هم آماده میکنم که امیدوارم خوشتون بیاد ، خوب سخن کوتاه و شعر

 

چرا نمی آیی؟

 

نشسته روی خیال ، گرد و خاک تنهایی

گواه مردم شب ، رد پای رسوایی

 

غروب پاکی ها در سیاه جامه ی صبح

شراره های دورنگی نشان زیبایی

 

حکایتی که نوشتند وصف حال مرا

دمی است جان دادن ، در خیال شیدایی

 

شکسته زورق ما در مسیر طوفان ها

دلی که مانده برایم دلی است دریایی

 

اگر ز محنت از این خواب شوم بگریزیم

شرر به صبح سیه می شود تماشایی

 

کجای عالمی ای شوق مستی شبنم

غزل رسیده به آخر ، چرا نمی آیی؟

 

تو نیستی و دگر عارض است و بیداری

نشسته روی خیال ، رد خاک تنهایی

 

خوب اینم از مطالب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


خدا .....
 

با سلام خدمت خدمت همه ی بروبچه های خوب وبلاگ ، امروز هم میخواستم طبق معمول براتون شعر بزارم ولی دیدم آقا امیر حسین تو بخش نظرات سوالی رو مطرح کردن منم گفتم به این سوال با یه داستان جواب بدم

 

داستان

میگن یه روزی یه مردی میره آرایشگاه ، همین طور که نشسته بوده و مرد آرایشگر اونو اصلاح میکرده ، آرایشگر به مرد میگه میدونی چیه ، من میگم هیچ خدایی وجود نداره ، مرد با تعجب میگه آخه چرا ؟ آرایشگر پاسخ میده آخه اگه خدا وجود داشت که این همه مریض نداشتیم ، این همه بیماری نداشتیم ، این همه مردم تو فقر زندگی نمیکردن ، این همه جنگ و بی عدالتی تو دنیا نبود ، مرد که نمیخواست جرو بحث کنه پاسخی به مرد آرایشگر نداد ، وقتی که کار مرد تموم شد و مرد خارج شد ، در بیرون مغازه مردی رو دید که ژولیده و کثیف بود و موهای نامرتبی داشت که صورتش رو بسیار زشت کرده بود ، مرد دوباره وارد مغازه شد و به آرایشگر گفت میدونی چیه ، به نظر من آرایشگری هم وجود نداره ، آرایشگر گفت ولی من وجود دارم همین الان موهای تو رو اصلاح کردم ، مرد جواب داد نه ، اگر آرایشگری بود سر این مرد انقدر ژولیده و کثیف نبود ، آرایشگر پاسخ داد خوب اون باید به من مراجعه بکنه  تا من اونو اصلاح کنم ، مرد جواب داد دقیقا ماجرای ما و خدا هم همین طوره ، تا وقتی که ما به سراغ خدا نریم تو این دوره زمونه درد و بدبختی و فقر و بی عدالتی پیدا میشه و تمام تقصیر ها گردن خداست ولی این ما هستیم که به سمتش نمیریم ، ازش درخواست نمیکنیم ، دعا نمیکنیم و میخوایم که همه چی درست بشه ، مرد آرایشگر گرچه چیزی نگفت ولی ته دلش میدونست که حق با اون مرد بود

 

میشه از این داستان نتیجه گیری کرد ولی من میزارم به عهده ی خودتون ، ولی اینو بدونین که خدا همین نزدیکی هاست ، خیلی دور ، خیلی نزدیک ، بستگی داره تو چی جستجوش کنی و کجا دنبالش بگردی ، وقتی دعا میکنی خدا خیلی نزدیکه ولی تو سیاهی های این دوره زمونه خوب جستجو کردن خدا ... خدا خیلی دور به نظر میاد ، ماها خیلی وقته که داریم به سمت سیاهی حرکت میکنیم ، شاید یادمون رفته چطوری باید دعا کنیم ، شاید یادمون رفته کجا و کی از کی سراغ خدا رو بگیریم ، چه بهتر که از خود خدا سراغش رو بگیریم ، از رگ گردن به ما نزدیک تر هست ، ما رو خلق کرده ، و هر لحظه هم داره به ما قدرت نفس کشیدن میده ، پس این خدا که این همه روشن و واضحه ، واقعا خیلی بی انصافیه که گمش بکیم

 

خوب اینم از آپ امروز و دست آخر بدونین امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


خانه ی خدا

خوب باز هم سلام به بروبچ عزیز وبلاگ سیب زمینی ها ، امروز دوباره با یه شعر آمدم و خوب به همون رسم قدیمی با یه مقدمه شروع میکنم و شعر رو میزارم ، راستی اگه دوست داشتین بگین بیشتر در چه زمینه هایی شعر میخواین تا براتون بزارم خوب سخن رو کوتاه میکنم و اینم شعر

 

الو سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست.
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست.
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بنده هایتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند ترصدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم،
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست.
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست.
الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم،
دوباره... تا خدا خداست
دوباره ... تا خدا خداست

 

خوب شعر بسیار قشنگی بود ولی نه میدونم شاعرش کیه و نه اسم شعرش چیه

و در آخر بداین امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |



منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 129
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2198
بازدید امسال : 8630
بازدید کل : 14865
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1