[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
درس های زندگی


سلام ، خب اینم اپ امروز من.دیگه جملات پایین خودشون گویا هستند.

 

 

      " محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد  "  ..   تولستوی

 

   " ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم "  .  شوپنهاور

 

   " آنکه می تواند ، انجام می دهد،آنکه نمی تواند انتقاد می کند "  . جرج برنارد شاو

 

   " لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند "  . علی شریعتی

 

   " تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت "  .  لویی پاستور

 

   " باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "  . فردریش نیچه

 

   " کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است  "  .   نادر شاه افشار

 

   اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت. موریس مترلینگ

 

   بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز

 

   " لازم نیست گوش کنید، فقط منتظر شوید . حتی لازم نیست منتظر شوید ، فقط بیاموزید آرام و ساکن و تنها باشید. جهان آزادانه خود را به شما پیشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره‌اش بردارید انتخاب دیگری ندارد؛ مسرور به پای شما در خواهد غلطید " . فرانتس کافکا

 

   " گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد "  . جبران خلیل جبران


 

   اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ

 

   " کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند "  . گوته

 

   " پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی"  . مهاتما گاندی

 

   " کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند

 

   " تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس

 

   " بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند "  .  امرسون

 

   " از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کنو امید به فردا داشته باش"  . آلبرت انیشتن

 

   " برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت "  . دالایی لاما

 

   " انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن , زیبا و آراسته باشد "  . چخوف

 

   " لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد "  . بودا

 

   " تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "  . گراهام بل

 

شادکامی در درون ماست،

شادکامی آن است که می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم.

نخست برای دیگران ، سپس برای خودمان

 


نوشته شده توسط فاطمه - | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


نافذ افیونگری

خوب با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ سیب زمینی ها ، باز هم با یه نموره تاخیر رسیدم خدمتتون چون هم کار داشتم هم یه مسافرت رو پشت سر گذاشتم ، اینطور که می بینم نویسنده ی جدیدمون فاطمه خانم به با بهترین مطالب و متنوع ترینش در این وبلاگ مشغول هستم و من امیدوارم که این همکاری ادامه داشته باشه ، خوب امروز هم با یه شعر خدمتتون رسیدم که امیدوارم خوشتون بیاد ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و میرسم به آپ امروز

 

نافذ افیونگری

 

رسوا شدی ، نامهربان ، در چهره ات افسونگری

                                      همچون نقاب نقش ، در بازیگران بازیگری

بردی به یغما ، دل در این ، بازیجه های عاشقی

                                  رسمت چنین بود از ازل ، با ما و یا با دیگری؟

غرق زمان بودم ، گرت ، ناجی ما بودی اگر

                                     در دام دنیا ، مردنم ، این بود آن ناجیگری؟

خامت شدم ، دارم زدی ، در دادگاه عاشقان

                               چیزی نگفتم تا که خوش ، با شادمانی بنگری

بر سوختن ، بر ساختن ، بر هرچه آوردی به سر

                            خاموش ماندم ، بی صدا ، خواندی مرا ناشیگری !!!

امروز اگر تنهایم و ، با غصه ها سر می کنم

                                  یا دیده ام دستت به دست خام های دیگری

عارض نبودم ، ساختی ، مارا به جرم سادگی

                                         خام نگاهت دیگران ، آن نافذ  افیونگری

 

خوب اینم از مطلب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


خاطرات یه تازه عروس

سلام اینم یه آپ باحال در مورد یه عروس خانم .البته درسته که من یه فیمینیست بیدم ولی خوب این چون خیلی خنده دار بود ، گذاشتم بخونید.

 

حتما انگلیسیهاش رو هم بخونید   Diary Of a Young Wife

دفتر خاطرات یک تازه عروس


 
 

Monday:
Now home from honeymoon and settled in our new home.
It's fun to cook for
Richard. Today I made an angel food cake and the recipe said, "beat 12 eggs separately**." Well, I didn't have enough bowls to do that, so I had to borrow 12 bowls to beat the eggs in.

beat the egg separately: زرده وسفیده رو جدا بزنین

دوشنبه

الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد  آشپزی میکنم ..امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنین و بزنین ..ولی من کاسه به اندازه کافی  نداشتم واسه همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم

Tuesday:
We wanted a fruit salad for supper. The recipe said, "serve without dressing**." So I didn't dress. But Richard happened to bring a friend home for supper that night. I dont know why They both looked so startled when I served them.
dressing: لباس؛ سس زدن 
سه شنبه dressing: لباس؛ سس زدن 

ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد  یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر

 دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن 

106
 


Wednesday:
I decided to serve rice and found a recipe which said, "wash thoroughly before steaming the rice." So I heated some water and took a bath before steaming the rice.But I didn't know how  it improved the rice anyhow.

چهار شنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت  قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار  چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت 

39


Thursday:
Today Richard asked for salad again. I tried a new recipe.

It said, prepare ingredients,
then toss on a bed of lettuce one hour before serving." I hunted all over the place for a garden and when I got one, I tossed my salad into the bed of lettuce and stood over there for over one hour so the dog would not take it. Richard came over and asked if I felt all right.I wonder why? He must be stressed at work, I'll try to be supportive.

پنجشنبه

بازم امروز ریچارد  ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف  کاهو پخش  کنین   و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..

خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا  کردم   و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا  حالم خوبه؟؟

 نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم /

6   


Friday:
Today I found an easy recipe for cookies. It said, "put all ingredients in a bowl and beat it." Beat it **I did,to my mum's place. There must have been something wrong with the recipe, because when I came back home again, it looked the same as when I left it.


جمعه

beat it: مخلوط کردن و زدن (در غذا)

در  زبان عامیانه: بزن به چاک  
 امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و  رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه  ..مونده بودن

  20


Saturday:
 Richard went shopping today and brought home a chicken. He asked me to dress **it for Sunday. I'm sure I don't know how hens dress for Sunday. I never noticed back on the farm, but I found an old doll dress and it's little cute shoes. I thought the hen looked really cute. When  Richard saw it, he started counting to ten. Either he was really
stressed because of his work, or he wanted the chicken to dance.
When I asked him what was wrong he started crying and shouting out "why me? why me ?"
Hmmm....It must be his job.i'm sure

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم  روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود   

وقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد

.102.آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟

هـــــووووم ..جتما به خاطر  استرس کارشه ..مطمئنم

 

شادکامی در درون ماست،

شادکامی آن است که می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم.

نخست برای دیگران ، سپس برای خودمان


نوشته شده توسط فاطمه - | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


دختر وطن

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، خوب امروز یه شعر براتون دارم از استاد یوسفی رئیس دبیرستان فردوسی تهران در زمان حکومت شاه که بر ضد اون و برای تمام زنان مسلمان شعری گفتند که به نام دختر وطن معروف شد ، این شعر بسیار زیبا و بلند تقدیم به شما عزیزان امید است که لذت ببرید خوب سخن کوتاه و اینم شعر .....

 

دختر وطن

 

 

من دختر ایرانم و ایران وطن من

                                  جز عشق نیست بیان و سخن من

شاید به ره مادر دختر بدهد جان

                                 پس جان وتن من به فدای وطن من

با عشق به ایرانی و ایران بسرشته اند

                               دخونی که همی چرخ زند در بدن من

زی باغ و چمن خلق روند از پی تبریز

                                   اوضاع محیط و همه باغ و چمن من

شد یاسمن خرم ، آن چهر یتیمان

                                    کز اشک دگر تر نشود یاسمن من

شد نسترن گلشن من جبهه ی مظلوم

                                          کز نپژمرده نه این نسترن من

اون روز مرا خرمی عیش فزون است

                                      کااباد شود مولد و ملک کهن من

امروز غمینم ز غم ملت ایران

                                         بر آتش اندوه بود جان و تن من

افتاد بر آن بزم که من شاد ببینم

                                          در فقر گرفتار بود هم وطن من

آنجای که عریان بود ایرانی مظلوم

                                    زشت است مرا جامه و پیرهن من

آنجا که بود هموطنم گرسنه و زار

                                     از شرم به جیبندر ، افتد زغن من

من دختر ایرانم و بس خواهر دارم

                                   لیکن همگی بی خبرند از مهن من

من اهل دلی خواهم کو درد شناسد

                                      تا پی ببرد نیک به سر و علن من

آنکس که بود حامی این ملت این ملک

                                       هم درد بود با دل بیت الحزن من

ای دختر ایرانی دیمام وطن گفت

                                رازی که کنون می شنوی از دهن من

او گفت مگر مادر ایران مرده است

                                   تا پرورد او مردی همچون سورن من

از رزم کراسوس و سورن یاد نمیاید

                                            از ریشه برارید نهال فطن من

ای مادر ایرانی پور تو ز کف داد

                                     قنطیه و الطاطیه و هند و ختن من

ای مادر ایرانی کو برزگرانت

                                    تا باز شود خرم ، دشت و دمن من

ای دختر ایران ز برادر تو نپرسی

                                   بخشید چرا ، لیدی مصر و عدن من

برده اند حریفان دغا هرچا مرا بود

                                از دست بشد افسر ، وجه حسن من

بشکست قدم بر رخم افتاد زغم کین

                                       غیرت بنما بنگر کین و شکن من

یا از پی اصلاح وطن جمله بکوشید

                                             یا آنکه بیارید برایم کفن من

من دختر ایرانم و آزادی خواهم

                                    در سایه ی آزادی ، ببین سنن من

شد دشمن من اهرمن جهل ولی کن

                                      با علم توان کوفت سر اهرمن من

قانون سنن هست مرا عدل و مساوات

                                  زین راه نگر ، غیرت و زنده شدن من

یا از پی اصلاح وطن جمله بکوشید

                                             یا آنکه بیارید برایم کفن من

از یوسفی آن نکته ز خاطر بسپارید

                                   در خاطره ها امشب این انجمن من

 

خوب اینم از آپ امروز که امیدوارم خوشتون بیاد و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خداوند بزرگ باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [5] | لینک به این مطلب |


این مردان سرشناس قبلا چه شغلی داشتند؟!

 سلام

 این اولین اپم اینجا به عنوان یکی از نویسنده های این وبلاگ است.مرسی از ایمان عزیز که من رو قابل دونستند و به جمع وبلاگش راه دادند.

امیدوارم بتونیم ، همکارهای خوبی برای هم باشیم و با هم بتونیم اپهای خوبی رو برای وبلاگ انجام بدیم.

این مردان سرشناس قبلا چه کاره بودند؟!

آدولف هیتلر........................دیکتاتور لمان...............................نقاش پوستر
آلبرت انیشتن.......................فیزیکدان........................................منشی اداره ثبت
الویس پریسلی.....................خواننده.........................................راننده کامیون
امیرکبیر............................صدراعظم ناصرالدین شاه..................آشپز
او هنری............................نویسنده........................................گاوچران
جرالدفورد .........................رئیس جمهور آمریکا........................مانکن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی..............................ملوان
جیمی کارتر.......................رئیس جمهور آمریکا.........................بادام کار
رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریکا........................هنرپیشه سینما
شون کانری...................... هنرپیشه سینما..............................بنا و راننده کامیون
کلارک گیبل.......................هنرپیشه سینما...............................چوب بر
ویلیام فالکنر........................نویسنده.......................................نقاش ساختمان
گاندی...............................رهبر فقید هند................................وکیل دادگستری
جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریکا..................کشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه....................پوستین دوز
یعقوب لیث.........................سرسلسله صفاریان..........................رویگر
امیر اسماعیل سامانی............سرسلسله امرای سامانی....................ساربان
آلپتکین..............................سرسلسله غزنویان...........................غلام زر خرید
فرخی سیستانی...................شاعر مشهور ایران.........................کارگر کشاورز
حضرت محمد(ص).............پیامبر بزرگ اسلام.......................شبانی/ تجارت
حضرت عیسی (ع).............پیامبر بزرگ مسیحیت......................نجار
حضرت موسی (ع).............پیامبر بزرگوار یهود........................چوپان
پاندیت نهرو......................نخست وزیر هند..............................وکیل دادگستری
موسولینی.........................دیکتاتور ایتالیا................................روزنامه نویس
ساموئل مورس...................مخترع آمریکایی.............................نقاش
جک لندن...........................نویسنده آمریکایی............................کارگر کشتی
آلبر کامو..........................نویسنده فرانسوی............................معلم
ریچارد نیکسون.................رئیس جمهور آمریکا.........................وکیل دادگستری
آبراهام لینکلن....................رئیس جمهور آمریکا.........................هیزم شکن
گی دو موپاسان..................نویسنده آلمانی..............................کارمند دریا داری
چارلز دیکنز.....................نویسنده انگلیسی..............................منشی
آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی............................کتابفروش
مولیر..............................نویسنده بزرگ فرانسوی..................هنرپیشه
هربرت جرج ولز ..............نویسنده بزرگ انگلیسی....................شاگرد بزاز
ارنست همینگوی...............نویسنده بزرگ آمریکایی...................خبرنگار
ویلیام شکسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی...................هنرپیشه سیار
فیدل کاسترو.....................رئیس جمهور کوبا..........................دانشجوی حقوق
کاردینال ریشیلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. کشیش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه
کریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................تیر انداز سپاه نادر شاه
میرزا تقی خان امیر کبیر.....صدر اعظم ناصرالدین شاه................منشی
ژاندارک..........................شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی.................چوپان
هانری فورد.....................کارخانه دار آمریکایی......................ساعت ساز
توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریکایی....................تلگرافچی
آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل...................... کارگر کارخانه
والت دیزنی.....................مخترع سینمای انیمشن...................پادوی مغازه
میکلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ایتالیایی.................سنگ تراش

شادکامی در درون ماست،

شادکامی آن است که می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم.

نخست برای دیگران ، سپس برای خودمان


نوشته شده توسط فاطمه - | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


نشان بده به من معنای تنها بودن را

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگ ، خوب امروز با یه شعر خارجی خدمتتون رسیدم که خودم خیلی دوسش دارم ، امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد ، اگه خواستید و دوست داشتید تو بخش نظرات بگید که باز هم از این شعرا بزارم ، خوب سخن کوتاه و اینم آپ امروز

 

 

                                                                      Show me the meaning of being lonely

So many words for the broken heart
Its hard to see in a crimson love 
So hard to breathe 
Walk with me, and maybe 
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun 
Your every wish will be done 
They tell me... 

Show me the meaning of being lonely 
Is this the feeling I need to walk with 
Tell me why I cant be there where you are 
Theres something missing in my heart 

Life goes on as it never ends 
Eyes of stone observe the trends  
They never say forever gaze   
Guilty roads to an endless love 
Theres no control   
Are you with me now 
Your every wish will be done  
They tell me                           

Show me the meaning of being lonely 
Is this the feeling I need to walk with  
Tell me why I cant be there where you are 
Theres something missing in my heart 

Theres nowhere to run  
I have no place to go  
Surrender my heart, body and soul   
How can it be youre asking me to feel the things you never show 

You are missing in my heart  
Tell me why I cant be there where you are  

Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I cant be there where you are
Theres something missing in my heart

 

بسیار حرف ها برای دل شکسته

سخت است دیدن یک عشق آتشین

بنابراین سخت است نفس کشیدن

با من قدم بزن تا شاید

روزی از این روزگاران نزدیک بیاید زمانی

تا وحشی و آزاد بتوانم خورشید را حس کنم

آنجا تمام آرزوهایت به حقیقت خواهد پیوست

آنها به من می گویند ...

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

زندگی جریان دارد مثل اینکه پایانی ندارد

چشمان سنگی مشاهده میکنند سیر وقایع را

آنها نخواهند گفت و تا ابد خیره می مانند

بر این راه های محکوم به عشق بی انتها

 هیچ ضمانتی نیست

که آیا تو با من هستی یا نه

آنجا تمام آرزوهایت به حقیقت خواهد پیوست

آنها به من می گویند ...

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

هیچ جایی برای فرار نیست

من هیچ جایی برای رفتن ندارم

صرف نظر از قلبم و بدنم و روحم

چگونه می پرسی که من از احساسی خود از آن چیزی بگویم که تو هیچ وقت نشانش نمیدهی

دلم برای تو تنگ شده است

به من بگو برای چه نمی توانم آنجایی باشم که تو هستی

به من معنای تنهای بودن رو نشان بده

آیا این احساسی است که باید با آن گذر کنم

به من بگو چرا نمیتوانم آنجایی باشم که تو هستی

درون قلب من چیزهایی گم شده اند

 

خوب اینم از آپ امروز و در آخر بدایند امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [3] | لینک به این مطلب |


باز باران

سلام به دوستان عزیز ، خوب فکر کنم خنده بس باشه گرچه همیشه خندیدن خوبه ولی خوب یه ذره هم شعر بزاریم دیگه مثلا این وبلاگ شعر هست ، خوب امروز یه شعر براتون میزارم که از خودم هست و امیدوارم که خوشتون بیاد ، سخن رو کوتاه میکنم و می رسم به مطلب امروز

 

قصه ی باران

باز باران ، شوق بارانی ما ، تر می کند
                  آسمان از شوق ما ، رنگین کمان ، سر می کند
 خستگی از دامن دلواپسی ها می برد
                     همچو لبخندی که کودک ، رو به مادر می کند
 پیرمرد خسته دل ، با عکس قاب کهنه ای
                                  یاد از آن روزگاران ، یاد یاور می کند
می زند باران به پشت شیشه ، اما او هنوز
                            مانده آنجا ، خاطرات کهنه از بر می کند
تک سوار شهر ، در پیکار ماشین ها و دود
                  زیر چتر خیس خود ، با این زمان ، سر می کند
خاک های زنده زیر دست های کوزه گر
                        خاک باران دیده را ، از ذوق ، گوهر می کند
شهر در پیکار باران ، دود را پس می دهد
                        آسمان را خالی از این ، شب برابر می کند
شبنم باران زده ، در جستجوی بلبلان
                     شوق مستی ، پر در اینجا ، بار دیگر می کند
کودک خندان ، به آغوش پدر ، بی دلهره
                            در شمیم عطر باران ، قصه باور می کند
در خیال قصه گو ، عارض بخواند قصه را
                            باز باران ، شوق بارانی ما ، تر می کند

 

خوب اینم از آپ امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [5] | لینک به این مطلب |



منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 103
بازدید دیروز : 34 ‍
بازدید این ماه : 2172
بازدید امسال : 8604
بازدید کل : 14839
تعداد پست ها : 86
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1