|
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، خوب امروز بدون سخن و رف اضافه ای براتون یه شعر نو میگذارم از خانم زینب آذربادگان که امیدوارم خوشتون بیاد ، خوب در همین حد سخن کوتاه و اینم شعر این روز ها که می گذرند ... این روزها که میگذرند خورشید گوشه ی آسمان کز کرده است و روزهای کش آمده پر است از تحرک های خاموش از چشم های خالی از نگاه از حرف های مانده بی کلمه این روز ها که میگذرند مرگ خبر اول روزنامه است و زندگی ها پر است از رویاهای بی انتها از عشق های همیشه از شعر های تاریخ شده این روزها که میگذرند شب آغاز روز من است پر از فکر های به در و دیوار خورده حرف های گفته و نگفته بغش های نشکسته و اشک شده و بی خوابی های پر از کلمات ، شعر ها ، داستان ها ، عشق ها پر خطوط نقاشی ها ، طراحی ها ، عکس ها پر شکل ، حجم ، رنگ پر از نگرانی لرزان پشت نگاه ها ، صدا ها ، حرف ها پر از تپش های فلب ها ، دست ها ، لب ها این روز ها که میگذرند روز و شب پر از یکدیگرند و هم دیگر را گم کرده اند خوب اینم از شعر زیبای ایشون که براتون گذاشتم و آپ امروز که تموم شد ، و در آخر هم بدونید که امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست در پناه خدا باشید زیر سایه ی مولا علی یا حق
|