|
خوب با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ ، خوب من یه شعر جدید دارم از یه شاعر به نام پابلو نرودا ، در آپ بعدی زندگی نامه ی این شاعر رو براتون میزارم ، این شعر با نام گناهکار تقدیم به شما عزیزان گرامی ، خوب سخن کوتاه و اینم شعر گناهکار پابلو نرودا
اعلام میکنم که گناهکارم چرا که با دستهایی که به من دادهاند جارویی نبافتهام. چرا جاروئی درست نکردهام؟ این دستها را چرا به من دادند؟ چه فایدهای داشتهاند؟ اگر تنها کاری که کردهام تماشای آمیختن دانهها بوده است و گوش سپردن به باد. چرا گرد نیاوردم نیهای جوان را از نیزار آنهنگام که سبز بودند. آن دستههای نرم را نچیدم تا بخشکند، تا آنها را به هم ببافم در بافههائی زرین و به آن دامنهی زرد بکوبم تا جارویی بسازم برای روفتن کوره راه راهی که چنین ادامه دارد. چگونه زندگی من گذشت بدون دیدن، یاد گرفتن، بدون گردآوردن و بهم آمیختن نخستین چیزها؟ برای حاشا کردن، بسی دیر است من وقت داشتم اما دست نداشتم. پس چگونه بزرگی را نشانه میگیرم اگر هرگز نتوانستهام جارویی بسازم حتی یک جارو حتی یکی ... خوب اینم از آپ امروز من ، و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست در پناه خدا باشید زیر سایه ی مولا علی یا حق
|