|
سلام مجدد اونم این وقت شب یه سری از دست نوشته های خودم رو امشب براتون میزارم امید وارم خوشتون بیاد .... به نام خداوند آرزو ها و خیال که خیال را شعری باید برای توصیف پس بنویس خیال را و جان عطایش کن به جان شعر که شعر عشق است و از دل آید و چه خوش آنچه او می سراید به حکمت شعر و بینشان فاصله است به اندازه ی تار مو که اندک است و در خیال ندارد جای چون عشق دلیل شعر است و وصف او که عشق جان دارد و جان عشق نگنجد در این دنیا که حقیر است و بس کوچک برای درک او ..... گذر کردیم از دنیایی که نشان میدهد آنچه را که هست نه آنچه باید باشد پس بدون آنکه آسیبی ببیند پا گذاشتیم به دنیای احساس که لطیف است و ناب از آنچه که ماییم در باطن مثال روح ، بزرگ و غظیم و پاک و سفر کردیم به هر کجا که طلب کردیم در خیال و انتها ندارد این دنیا و محدود نیست به ظاهر و سرودیم درک سفر را به قالب شعر که کلات موزون است و آهنگین به رویت این فلم که پاک است به خاطر شعر و کاغذی که برکت گرفت به جان او پس مانگار است در یاد و این یاد جاودان است تا زمانی که دوست دارند گذر کنند از آیینه ی دنیا ..... اسیر گشتیم اسیر کلمات علم و فناوری و ماشینی که احساس ندارند آنها و پستند برای ما که درک داریم و دل برای احساس که کلمات فقط به دنیا ارزش دارند و اعتبار و دگر هیچ و به آن دنیا آنچیز توشه است که دل پسندد به درک عقل که عقل موهبی است از خدا و مایی که در شکر نفسس گرفتاریم ، چگونه شکر این نعمت را بجا آوریم و ولی خدا میدهد بدون طلب پس باید به شکر برای احساس خویش که جانمایه ی شعر است و خدای ما قرار داده دلی پر از این معنا به تن که انقدر حقیر نشود که آنسان حیوانی بیش نیست پس تفکر کن به آنچه خدا داده که یک ساعتش از هفتاد سال عبادت ارزش افزون تر دارد و غنیمت دار این دو روز را که برای تن طولانی و برای دل کوتاه است چون از محدوده ی زمان نیست و زمان توجیهی است به عمر دنیا که بی ارزش است و مارا به عشقی و سخنی دیگر آفریده اند .... حقیر گشتیم و اسیر در ظاهری که پست است و این همه رنگ برای وصف او زیاد که شعر از دل است و دل را رنگ ندارد جای، که یکی است و یکی ماند ، نشستیم در دنیایی که ندارد نشان نور که شب و روز با این همه رنگ بتازد بر ما که صد بار بیشتر از شب حقیر است که نور را به هزار بل صد هزار رنگ دگرگون میکند که این جاست دلیل برای حکمت شب که در غم است از رنگ پس سیاه است به حکمت ظلم و ظلم است پایدار تا روز نور که نور را یکی کند و بتازد بر شب تا نماند اثری از سیاهی و سیاه و نور ماند به مسند صلح بدون جنگ !!!!! در انتهای این سخن را به گوش دل پند گیرید رو جلوی آینه بایست قیافه آدم های فقیر را به خودت بگیر . دستت را پیش بیاور و فروتنانه گدایی کن . حالا قیافه آدمهای پولدار را بگیر ، دستت را به کمرت بزن ، ابروانت را گره بیانداز و دوباره در آیینه نگاه کن . حتما تو هم قبول داری که هر دو چهره کریه اند . به خاطر داشته باش فروتنی در هنگام نیازمندی و درشتی به وقت بی نیازی بسیار زشت است . دست حق تعالی نگهدارتان یا علی سید ایمان دوستی موسوی
|