|
با سلام خدمت تمام دوستان وبلاگ سیب زمینی ها ، خوب یه چند وقتی نبودم ولی خوب فاطمه خانم هوای وبلاگ رو داشتن ، خوب امروز خدمت رسیدم با یه شعر ، و یه عکس که یکی از دوستام بهم داد و نظرم رو خواست منم در موردش این شعر رو گفتم ،این شعر رو با عکس براتون میزارم فقط دوست دارم تو بخش نظرات هر کدوم نظرتون رو در مورد عکسی که گذاشتم بگین ، ممنون میشم ، خوب سخن کوتاه و اینم شعر و عکس 
خوب این از عکس و اینم شعر صندلی خاموش کجاست سبزی بهار و شوق ما نشستنی قرار ما به زیر این درخت بود کنار سنگ صندلی که برگ های خاطره به روی ان نشسته بود مگر نگفته ای که بین ماست نا گسستنی؟ چرا کنون تو تک سوار شهر ها شدی و من هنوز هم نشسته ام کنار سنگ صندلی هزار باد خاطره ، گذشته از دیار ما یکی نمانده مرد ، مرد عهد های بستنی ترک کشیده خط ممتدی به روی قلب ما کنار این درخت نار و کاج سرو و کاغذی که قد کشیده چون عمود و ایستاده چون امید هزار باد بی روا حریف قامتش نشد یکی جفا شکست ، مانده قلب و دل شکستنی حضور خالیت درون لحظه های بی ثمر گرت نشان ان همیشه صندلی به یادت است نه این همیشه صندلی که سنگ گشته صندلی که بهر این همه جفا به سنگ بایدت چنین که تاب غصه اوری بیا به سنگ صندلی نشانی ام همان شده ، به روز شوم آخرین بیا و بگذر از برم بیا ببینمت تو را اگر هنوزم از نفس ، گزیده خوانم اینچنین کجاست سبزی بهار و شوق ما نشستنی خوب اینم از آپ امروز امیدوارم که خوشتون آمده باشه و در آخر بدانید که امروز اولین روز بقیه عمر شماست در پناه خدا باشید زیر سایه مولا علی یا حق
|