|
خب با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز ، امروز فقط با یه شعر خدمتتون هستم امیدوارم خوشتون بیاد خوب اینم شعر با نام ماه خاموش گفتی که بخند ای مه خاموش ، گفتم که مرا ماه نخوانید من عاقبت پرده ی دردم ، جز غصه در این راه نخوانید گفتی که بیا زمزمه ای ساز ، تا غصه ز دل ها برهانی آه از بر یک ناله نیاید ، دل را بر این آه نخوانید گقتی که به خط نامه نویسم ، تا چاره ی این زخم بیاید گفتم که فراوانی درد است ، از مرحم جانکاه نخوانید گفتند بیا قصه به ما گو ، ما مردم شب قصه نویسیم گفتم که در این دار سیاهی ، از مردم آگاه نخوانید کفتی که بیا درد فراموش ، تا در حرم یار نشینیم گفتم که مرا خانه خراب است ، از حیله ی روباه نخوانید گفتی که تویی شاعر شبگرد ، مجنون بیابانی و نامی گفتم که منم بی کس و تنها ، ما را بر این جاه نخوانید گقتم که منم عارض قصه ، یک قصه که جز غصه ندارد گفتی که بخند ای مه خاموش ، گفتم که مرا ماه نخوانید خوب در آخر بداین امروز اولین روز بقیه عمر شماست در پناه خدا باشید زیر سایه مولا علی یاحق
|