[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
شعر کهن با جان مایه ی امروزی

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی ، خوب امروز با چهار تا شعر خدمتتون رسیدم و سعی میکنم در آپ بعدی داستان کوتاه رو براتون بزارم ، خواهشم اینه که با نظراتتون منو در هرچه بهتر شدن وبلاگ کمک کنید خوب سخن رو کوتاه میکنم و می رسیم به شعر های امروز

 

اولین شعر رو از خانم زینب آذربادگان براتون میزارم

 

باد

دامن سنگین سرد خود را

در کوچه‌های تپنده‌ی قلبم

می‌کشد

 

قلب من

شهری از حرف‌هاست

 

و باد

در دام دال‌ها دل می‌بندد

و باد

در وجود واوها طوفان می‌شود

و باد

در سیلاب سین‌ها موج می شود

و باد

در ترنم ت‌ها ترانه می‌شود

و باد

 

مقلوب قلب من می‌شود

 

برف

دستان خواب‌زده‌ی یخی خود را

در خانه‌های سرخ قلبم

مهمان می‌کند

 

قلب من

کلبه‌ای از کلمه است

 

و برف

در نفرت، تگرگ می‌شود

و برف

در عشق، آب می شود

و برف

در اشک، شب می‌شود

و برف

در لبخند، خاکستر می‌شود

و برف

 

مقلوب قلب من می‌شود

 

باران

موهای مرطوب مهتابی خود را

بر بالای بلندی‌های قلبم

آبشار می‌کند

 

قلب من

رودخانه‌ی خونی جمله‌هاست

 

و باران

در حضور دوستت دارم نمناک می‌شود

و باران

بر پای فراموشم کن رگبار می‌شود

و باران

در سکوت نگاهم کن سنگ می‌شود

و باران

در التماس با من باش عاشق می‌شود

و باران

 

مقلوب قلب من می‌شود

 

خوب این از شعر زیبای خانم آذربادگان و حالا می رسیم به شعری از خانم سمانه ی مصدق ، من با اجازه ی خانم مصدق از این به بعد شعرهاشونو در وبلاگ خواهم گذاشت ولی اگه دلتون خواست میتونین به وبلاگ ایشون هم سر بزنین که تو قسمت لینک ها گذاشتم

 

زندگی یه بازی مسخره بود

وقتی چشمای تو چشمامو ندید

دستامون یه قصه ی تازه نوشت

دلت عاشق شد و دنیامو ندید

                                                غصه ی نبودن و بودن تو

                                                بغض خنده هامو تو خودش شکست

                                                یخ جاده های خیس و شب زده

                                                بالای خسته ی پروازمو بست

اومدی اما می دونم که باید

نرسیده به گلایه گم بشم

تکیه مو بدم به هرچی فاصله ست

میون هزار تا سایه گم بشم

                                               من و تو مثل دو تا ستاره ایم

                                               که دلامونو به هم گره زدن

                                               توی گرگم به هوای آسمون

                                               چشامون اما به هم نمی رسن

توی لحظه های تلخ بی کسی

بذار تنهاییمو تنها بذارم

تا همیشه عاشقت باشم ولی

حتی به خودم نگم دوست دارم

 

 

بسیار زیبا و عالی اینم شعر زیبای خانم مصدق خوب می رسیم به شعری دیگر از حسین منزوی

 

 

 

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من

که جز ملال نصیبی نمی‌برید از من

زمین سوخته‌ام، ناامید و بی‌برکت

که جز مراتع نفرت، نمی‌چرید از من

خدا به نیمه­ای از خویش و نیمی از ابلیس

در آن سپیده چه معجونی آفرید از من!

عجب که راه نفس بسته‌اید بر من و باز

در انتظار نفس‌های دیگرید از من

خزان به قیمت جان جار می‌زنید اما

بهار را به پشیزی نمی‌خرید از من

نه در تبرّی من نیز بیم رسوایی است!

به لب مباد که نامی بیاورید از من

به ناگزیری آهم به من ببخشایید

شما که آینه‌های مکدرید از من!

و گر فروبنشیند ز خون من عطشی

چه جای واهمه؟ تیغ از شما، ورید از من!

چه پیکِ، لایقِ پیغمبری به سوی شماست؟

شما که قاصد صد شانه­بر‌سرید از من

برایتان چه بگویم زیاده؟ بانوی من!

شما که با غم من آشناترید از من.

 

در مورد شعر آقای منزوی چیزی نمیتونم بگم چون در اون حد و اندازه ها نیستم و خوب از این شعر هم که بگذریم می رسیم به شعر بنده ی حقیر با نام رسم رازقی

 

به جستجویت اینچنین به شاهراه عاشقی

ندارمت نشانه ای , بیا به رسم رازقی 

بیا به رسم راه خوش , به حق عشق پاک من

نظر فکن به من همی , فقط بر دقایقی 

نه لیلی فسانه ها , نه سادگی لاله ها

نمانده پاکی زمین , برای خوش شقایقی 

به شهر آب زندگی و خانه های کاغذی

نه پایه های ثابتی , به شهر پوچ , قایقی 

چنین عشق من ... تویی , تو گم ز مستی زمین

نمانده راه چاره بر , فرار از این حقایقی 

تو را به اسم مریمی , که خواندمت به سال دور

تو خوشترین ترانه ای , در این سرای عاشقی 

به عارض این نگو که شب , بدون تو سحر کند

بیا تو مریم اینچنین , بیا به رسم رازقی

 

خوب اینم از شعر های امروز و در آخر می رسیم به شعر های قشنگ و جمله های زیبا که امیدوارم خوشتون بیاد

 

هنر انسان بزرگ آن است که به دشواری کار نمی اندیشد ، بلکه به عظمت آنچه خواهد یافت فکر می کند (گاندی)

 

وقتی کسی نیست که به اون فکر کنی ، به آسمان بییندیش چون در آسمان کسی هست که به تو فکر میکند

 

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ پاسخ داد دوست برادری است که انسان به میل خود انتخاب میکند (امیل فاکو)

 

تسخیر یه کشور بزرگ از تسخیر قلب کوچک یک زن آسانتر است (ناپلئون بناپارت)

 

با آنکه تو را شفا دهد درد نباش              با آنکه تو را صفا دهد سرد نباش

چیزی به جهان به از جوانمردی نیست       رسوای زمانه باش و نامرد نباش

 

فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمیشوند

 

خوب اینم از مطالب امروز و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یاحق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 40
بازدید دیروز : 115 ‍
بازدید این ماه : 40
بازدید امسال : 13734
بازدید کل : 19969
تعداد پست ها : 103
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1