[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
آیا بیدار ؟ آیا خواب ؟
 

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی ... امروز براتون معرفی یه شاعر گرانقدر رو دارم به اضافه ی چند تا شعر از خود این عزیز و ان شاءالله در آپ بعدی براتون داستان کوتاه رو خواهم گذاشت

 

عاشقی که شاید، چونان نامش، با تکلف، پیرایه­ها و اینگونگی­های زندگی، بیگانه و با شعرهایش می­زیست، رنج برد تا با رنجنامه­هایش، حرکتی شگرف در ادبیات معاصر، از خود به یادگار گذارد و شاهکارهایش را بی­دریغ، تقدیم به زبان و ادبیاتی نمود که هرچند به آن تعلق نداشت، خود را میزبان غزل معاصر این دیار ساخت.

 

معرفی

حسین منزوی، شاعر و غزلسرای معاصر، متولد اول مهرماه 1325 در خانواده­ای فرهنگی و اهل ادبیات و هنر در زنجان بود. وی در سنین جوانی و پس از گرفتن دیپلم، جهت تحصیل در رشته­ی ادبیات فارسی در دانشگاه، زنجان را به قصد تهران ترک کرد، ولی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته­ی ادبیات، در دانشگاه تهران ناتمام رها کرد و به رشته­ی جامعه­شناسی روى آورد، اما پس از مدتی به علت مسائل روحی، به زادگاه خود برگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند.

وی از همان ابتدای جوانی در جلسات ادبی مانند شب­های شعر و کانون­های نقد شعر که با حضور بزرگان شعر و ادبیات معاصر برگزار می­شد، شرکت نموده و با ارائه­ی آثار خود، شگفتی همگان را برمی­انگیخت .

*****

اینم شعر ها

*****

می­کنم الفبا را، روی لوحه­ی سنگی

واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی

بعد از این اگر باشم، در نبود خواهم بود

مثل تاب بیتابی، مثل رنگ بیرنگی

از شبت نخواهد کاست، تندری که می­غرّد

سر بدزد هان! هشدار! تیغ می­کشد زنگی

امن و عیش لرزانم، نذر سنگ و پرتابیست

مثل شمع قربانی، در حفاظ مردنگی

هر چه تیزتک باشی، از عریضه­ی نطعت

دورتر نخواهی رفت، مثل اسب شطرنگی

قافله است و توفان­ها، خسته در بیابان­ها

در شبی که خاموش است، کوکب شباهنگی

در مداری از باطل، بی­وصول و بی­حاصل

گرد خویش می­چرخند، راه­های فرسنگی

مثل غول زندانی، تا رها شویم از خُم

کی شکسته خواهد شد، این طلسم نیرنگی؟

صبح را کجا کشتند، کاین پرنده باز امروز

چون غُراب می­خواند، با گلوی تورنگی

لاشه­های خون­آلود، روی دار می­پوسند

وعده ی صعودی نیست با مسیح آونگی

*****

*****

ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خواب

گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم

من راه تو راه بسته ، تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم

تشویش هراز "آیا" وسواس هزار "اما"

کوریم و نمیبینیم ، ور نه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است

امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم ، آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی برّیم ، ابریم و نمی باریم

از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریم

نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم

آوار پریشانیست ، رو سوی چه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی است ، خود را به که بسپاریم؟

*****

*****

خوب یه سری شعر های کوتاه هم طبق معمول براتون میزارم امیدوارم که لذت ببرید

 

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو ، تنها بخند .

خنده کرد و دل ز دستانم ربود .

تا که من باز آمدم او رفته بود ،

دل ز دستش روی خاک افتاده بود .

جای پایش روی دل جا مانده بود .

 

بلبلان را آرزویی جز گل و گلزار نیست

دوستان را لذتی جز لذت دیدار نیست

 

سکوتم را به باران هدیه کردم ، تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هاست ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 

و در آخر امروز اولین روز از بقیه ی عمر شماست ، قدر لحظات را بیشتر بدانید

 

اینم از مطالب ایندفعه

در پناه خدا باشین

زیر سایه ی مولا علی

یاحق

 

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [2] | لینک به این مطلب |


منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 29
بازدید دیروز : 115 ‍
بازدید این ماه : 29
بازدید امسال : 13723
بازدید کل : 19958
تعداد پست ها : 103
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1