|
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان همیشه سبز وبلاگ ، امید است که خوب و خوش باشین و همیشه پایدار ، ببخشید یه خورده دیر شد نیست به آپ قبلی خوب یه متن کوتاه براتون میزارم و یه شعر از خودم و خوب مثل اینکه آقا ایمان تصمیم دارن جملات کوتاه هم داشته باشن منم چند تا جمله ی کوتا هم براتون میزارم اول متن کوتاه سایه ی ماه نقره فام در پس ابر های سیاه دگر زمین را نوازش نخواهند کرد ... از بس که بهر ، روی از همه برتاقت ، امید به ماه بستیم و اکنون ...سپهی غبار آلود انوارش را مهار می نماید ...ای امواج دریا بخروشید ... ای هزاران عشق بانگ دادخواهی برآورید ... ای گل های لاله پرپر شوید ... مگذارید ناکسان ، اندک سرمایه تان را از نور به تاراج برند ، ای سروهای خمیده قیام کنید که وقت قیام است ... آن هنگام که ابرهای پلید مژده ی باران می دادند آیا آگاه نبودید که تنها ارمغانشان برایتان ظلماتی بی انتهاست ؟ اکنون دل به باد صبا بندید تا بیاید و آسمان را از لوث وجودشان پاک نمیاد ... آمین خوب اینم شعر تقدیم به همه ی دوستان عزیز در خراب آباد تاریخ در کوچه ی خزان برگ شده ی آزادی درختی خشکیده هنوز استوار است پیکرش تکیده است ، تکیده شیره ی حساتش خشکیده ، خشکیده تو گویی شاخه های فرتوتش هرگز رنگی ز طراوت نداشته نزدیک تر شو آری ، نزدیک و نزدیک تر توانی دید یادگاری های عابرین زمان را که چون یارانی وفادار ، پیکر نحیف او را در بر گرفته اند نیستند چون برگ های فراموش کار که با اندک تازیانه های خشمگینانه باد آن پیشه اش نفاق ، نفسش سرد چون کینه توزانی که اندر این جهان پر رنگ و لعاب میکنند جدا با مکر و ریا عاشقان را ز یکدیگر جدا چنین میکنند مام خویش را رها میسازند آری ، نیستند چون آن نامردمان داشتم میگفتم ... هر کدام از عابران ، در هربه ای از زمان وقتی قدم به راه نهادند جز تک درخت خشکیده ، در انتهای آن دیده شان چیزی نیست قلبشان بفشرده شد کس جز صدای آه ، چیزی نشنید ... دستشان پیش برفت شرح خود را بنوشته و برفتند و دگر کسی جز آن یادگاری چیزی از آنان ، در آن کوچه ندید خوب اینم شعر و حالا می رسیم به جملات قشنگ برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه همیشه جرات و قدرت لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند در مسیر موافق آب شنا کند ( دکتر علی شریعتی ) پایان عشق واقعی هرگز گریه نخواهد بود ، چون عشق واقعی هیچ گاه پایان نخواهد داشت یا سخنی داشته باش دل پذیر یا دلی داشته باش سخن پذیر خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته اند ، حیف من زاده ی امروزم ، خدایا جهنمت فرداست ، پس چرا امروز می سوزم و در آخر اینکه همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش نره ریشه اش کجاست شاد و سربلند و خوش و خرم و سبز باشین تا یه آپ دیگه که امیدوارم فاصله ی زمانی اش کوتاه باشه به امید دیدار
|