|
سلام خدمت دوستان عزیز ... با یه آپ جدید خدمتتون هستم ای عشق نا فهمیدگان ... که گفت شما را قدم در این راه نهید ؟ باری که تا کنون زهر آن را ننوشیده اید ؟ که گفت قداست آن را همچون سیه شبی کنید و قدم پس زنید ؟ اکنون که در روزگاران درخت عشق از تطاول باد خزان بر ، گزند خورده است و گردش زمان بر معانی دلنشین و روشنش غباری نننشانده است ، دیری است که در پی احیای آن برآمده ام ... و منزلگاه دلهای پاک رو جستجو میکنم تا به یاری من برخیزند ، میخواهم درخت کهنه و تکیده اش را دوباره شاداب کنم ، باشد که دگرباره شاخه های پر بارش سایه ای برای عاشقان پیشگام واقعی گردد ... آن هنگام دگر کسی دل به متاعی اندک به نامردان نمی فروشدچرا که معنی عشق واقعی را درک کرده است و آن هنگام است که دگر صدای ناله ی عاشقی که سینه اش از زخم خنجر خیانت معشوقه اش آماس کرده به گوش نخواهد رسید ... خوب یه شعر هم تقدیمتون میکنم وقتی اون روز ، غم عشق رو تو نگاهای تو خوندم نمیدونی که سخت بود تا پاهامو پس بزارم یادمه که اولین روز ... وقتی همدیگر و دیدیم گفتی که دیگه نمیخوای ... یادش تو دلت بمونه یادمه گفتم اگر اون ... دوباره یه روزی برگرده بخواد باز دوباره ... از نو پاشو تو قلبت بزاره ؟؟ گفته دیگه نمیخوامش ... عشق اون واسم حرومه حالا کلی روزا از اون روز گذشته و من هنوزم مثل یه سرباره بی وزن روی حرم نفساتم تو که عاشق بودی و عشق ... انقدر واست عزیز بود چرا باز نرفتی پیشش ؟؟ دل عاشقت همین بود ؟؟ حالا که میدونم یارم ، بنده ی مهر دیگری است باید از دلش برم تا نشم بیش از این خار و خس میدونی فرق تو با خون چیه تو کالبد من ؟ خون تو این قلب آشفته هی میره و بر میگرده اما تو وقتی که رفتی ... در دروازه اش شد بسته پس بدون واسم عزیزی ... حتی وقتی کردی این قلب رو شکسته شاد و پیروز باشید ساناز
|