|
خوب با عرض سلام خدمت دوستان عزیز فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما تبریک میگم و امیدوارم این ماه براتون سرشار از برکت باشه خوب عرض کنم که امروز هم با دوتا شعر در خدمتتون هستم یکی از خودم و یکی از خانم زینب آذربادگان ربط این شعرها هم اینه که من این شعر رو رو به این بهانه گفتم که چون شعر خانم آذربادگان غمگین بود ؛ یه شعر گفتم تا به قول خودم مشتی باشد بر دهان استکبار جهانی .... هم حال این شهر غمگین زینب خانم رو بگیریم ....خوب اینم دو تا شعر دلگیر که میشوی سیاه میشود آسمان دلت منتظر میشوی تا من پردهی شبت را سوزن سوزن ستاره باران کنم
دلگیر که میشوی کویر میشود دشت دلت منتظر میشوی تا من دل سوختهات را قطره قطره گل باران کنم
دلگیر که میشوی منتظر میشوی تا من از راه برسم با چمدانهایی پر از مرهم یادت میرود که من آمدهام تا بروم خوب میبینین دیگه واقعا شعر به این غمگینی نشنیدین دیگه ولی نامردیه خوب منم یه شعر غمگین گفتم اینطوری و یادتون باشه در راستای مشتی بر دهان استکبار جهانی و اینا بوده و هست اینم شعر
آمدی زیبا ولی از رفتن آوردی خبر تک درختی بودم اینجا میزنی بر ما تبر می شکستم ساده با دست تبر زن بی صدا تازه میکردم در این ویرانه داغم تازه تر از چه مارا میبری از یاد ای زیبا ترین نیست دیگر جز پناهی از درخت ما اثر غربت باران به روی برگ های من کجاست مرهم زخم تبر داری بیا باری دگر مرده را آسان بپا کن با نگاهی بی دریغ پر کنی این آسمان از رویش من با خبر من که در این جنگل از فرهاد هم نامی ترم رج بزن در قمستم فریاد در کوه و کمر مانده ای اینجا تبر یا مرحمی با ما شوی؟ آمدی زیبا ولی از رفتن آوردی خبر خوب موفق باشین و در پناه خدا همیشه بگو یا علی تا نفس هست شکر و به هر شکر یاعلی
|